‏نمایش پست‌ها با برچسب اشرف. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اشرف. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ شهریور ۱۰, جمعه

ایران-سخنرانی مریم رجوی در گرامی‌داشت شهیدان قتل عام اشرف در ۱۰شهریور ۱۳۹۲


ایران-سخنرانی مریم رجوی در گرامی‌داشت شهیدان قتل عام اشرف در ۱۰شهریور ۱۳۹۲ 

درچهارمین سالگرد حماسه اشرف خانم مریم رجوی در جمع مجاهدان اشرفی در آلبانی در مراسم گرامیداشت این قهرمانان شرکت کردند و سخنرانی کردند
قسمت هائي از سخنرانی ذیلا میاید:
قتل عام اشرف نه واقعه‌یی مربوط به گذشته بلکه مربوط به‌مقاومت و آزادی و حقوق بشر امروز ایران است
گردآمده‌ایم برای گرامی‌داشت حماسه اشرف. برای گرامی‌داشت حماسه پایداری و جانفشانی اشرفی‌ها در ده شهریور ۹۲.
هر کدام گوهر بی‌بدیلی بودند. به نامه‌ها و نوشته‌هایشان گوش کنید:
امیر نظری نوشته بود: «چه افتخاری از این بالاتر که ما هم لیاقت این مشی و این آرمان را داشته باشیم. مگر حسین بن‌علی علیه السلام نگفته بود: هر زنده‌یی ناگزیر رونده راه من خواهد بود.
رحمان منانی گفته بود: «اگر شهید شدم به‌بچه‌های محل‌تان بگویید یک رحمانی بود که برای آزادی ایرانی که ندیده بود، شهید شد».
و شاید یادتان باشد که چند بار در نشست‌های عمومی این جمله را تکرار می کرد که من انتخاب کرده‌‌ام که با وفاداری به انقلاب و با چشم پوشی از زندگی و خانمان به‌شهادت برسم و این مدار از مجاهدت را انتخاب كرده‌ام.
یاسر حاجیان نوشته بود:‌ «من به‌هیچ کدام از مزایای دنیا چشم ندوخته‌ام. اگر روزی ۲۴ بار و هر ساعت ۶۰ بار مورد سئوال قرار بگیرم بدون تردید پاسخ خواهم داد: هیهات مناالذله. من با سازمان و همه ارزش‌ها و مظاهر آن هیچ چیز کم ندارم».
و ناصر حبشی نوشت: «چه افتخاری بالاتر از این که در مسیر فدا و صداقت شهید و رستگار شوم».
همان طور که از این نامه‌ها پیداست، آن‌ها مثل سایر اشرفی‌ها و مجاهدین همگی کلمات مسعود را بر زبان داشتند و درس‌های او را پیش روی خودشان گذاشته بودند.
هم‌چنان که مجید شیویاری نوشته بود:
«ما نسل خجسته مسعود ... عهد بسته‌ایم که با زدودن تمام ذرات باقیمانده از هر نوع ایدئولوژی استثماری و منفعت‌طلبانه فردی... و بناكردن تشکیلاتی نوین، درسی زرین از حماسه پایداری به‌جا بگذاریم...».
راستی که با چنین رویش‌های انسانی و آرمانی، مسعود و نسل او همیشه پیروزند.
ما هم‌چنین از یاد نبرده‌ایم و از یاد نخواهیم برد هفت اشرفی را که به‌گروگان گرفته شدند و حكومت عراق هنوز ما را از سرنوشت آن‌ها بی‌اطلاع نگاه‌داشته و متأسفانه سازمان ملل وآمریكا و اتحادیه اروپا وكمیساریای عالی پناهندگان هم این حكومت دست‌نشانده را وادار نكرده‌اند كه در این باره گزارش بدهد.
آخوندها و مالکی عامل دست‌نشانده آن‌ها در این گروگان‌گیری، همدست بودند اما با بزدلی از پذیرش مسئولیت آدم‌ربایی طفره رفتند. ولی ما از یاد نخواهیم برد و از پا نخواهیم نشست تا زمانی که رژیم ولایت فقیه و عوامل و مزدوران آن در عراق را به خاطر این جنایت به پای میز عدالت بكشانیم.
 ایران-سخنرانی مریم رجوی در گرامی‌داشت شهیدان قتل عام اشرف در ۱۰شهریور ۱۳۹۲
پیام شاهدان قتل عام اشرف
بعضی حماسه‌های انسانی هست که احتیاج به‌گذشت زمان دارد که پیام خود را برساند. اما بعضی حماسه‌ها هم هست که بلافاصله حرکت ایجاد می‌کند؛ یعنی خود را دوباره خلق می‌کند. حماسه اشرف از این نوع است. زیرا با ایستادگی ۴۲ مجاهد دلیر بلافاصله جوشش و جنبش خود را شروع کرد.
شما شاهدان آن صحنه، مجاهدانی که در آن جا به‌ نبرد برخاسته بودید، در آن دقیقه‌ها و ساعت‌های مرگ و زندگی، تحت فرماندهی خواهرمجاهد مریم اکبری برای مقاومت سر از پا نمی‌شناختید. به راستی كه او به وظیفه تاریخی خود به بهترین وجه عمل كرد. شما در آن‌موقع نه ۴۲ نفر؛ بلکه نمایندگان تمام ملت اسیرتان بودید که می‌خواهند ولایت فقیه را به‌زیر بکشند.
شهیدان زنده‌یی بودید که با قاتلان می‌جنگیدید. شما در آن موقع تاریخچه شرف و افتخار اشرف را نمایندگی می‌کردید. و نزد نمایندگان ملل متحد نقش تعیین‌کننده در افشای قتل عام داشتید.
جنگ شما صحنه را دگرگون کرد. شما به‌هر زندانی سیاسی پیغام خود را رساندید و به هر جوان به‌پاخاسته راه را نشان دادید. پیام این بود و این است که برخیزید و مقاومت کنید.

ایران-سخنرانی مریم رجوی در گرامی‌داشت شهیدان قتل عام اشرف در ۱۰شهریور ۱۳۹۲
مأموریت اشرف در هزار اشرف و هزار کانون شورشی در داخل ایران، از نو آغاز شده است
واقعیت این است که رژیم آخوندها، زیر فشار تحریم‌ها و در محاصره نارضایتی‌‌های جامعه ایران خود را در معرض سرنگونی می‌دید و به این دلیل از برنامه اتمی برای یک دوره عقب‌نشینی کرد. اما واقعیت مهم‌تر این است که به‌رغم گذشت دو سال از امضای برجام، بحران وخیم رژیم به ‌قوت خود باقی است.
آخوندهای حاکم، نه قادر به بستن شکاف موجود در رأس حکومت خود شده‌اند، نه قادر به ‌مهار ورشکستگی اقتصادی هستند، نه می توانند برای خواست‌های جامعه عصیان زده پاسخی پیدا کنند و نه برون رفتی از باتلاق جنگ سوریه دارند.
در مقابل، خون اشرفی‌های شهید، امروز، در گسترش اعتراض‌ها و بالا رفتن آمادگی اجتماعی در جوشش است.
در همین لحظات زندانیان سیاسی شجاع و مقاوم در زندان گوهردشت در حال اعتصاب غذا هستند. اعتصاب طولانی آن‌ها عواطف و همبستگی عمیق مردم ما در سراسر ایران و تمام دنیا را برانگیخته است. از ملل متحد و از دولت‌های غرب می‌خواهیم استبداد مذهبی را برای پایان دادن به‌شکنجه و آزار زندانیان تحت فشار بگذارند. به‌این زندانیان دلیر درود می‌فرستیم.
بله خون اشرفی‌های شهید در جوشش است برای برپایی ارتش قیام و آزادی.
مأموریت اشرف در هزار اشرف و هزار کانون شورشی در داخل ایران، از نو آغاز شده است. مأموریت، سرنگونی استبداد مذهبی است. مأموریت، برقراری آزادی است و به طور قطع و یقین، این ماموریت محقق می‌شود.
لینک متن کامل سخنرانی برای مطالعه کلیک کنید

۱۳۹۵ مرداد ۹, شنبه

ایران-شاهدان قتل عام۶۷ راز پنهان 30هزار گل سرخ سربدارشده را افشا میکنند


آخرین کلام 
آخرین اثر انسانی
آن وداع آخرین در امتداد ابدیت 
هیچ نمی دانستند تا به کجا تداوم خواهد داشت
شاید مجالی برای فکر به این مقولات را نداشتند
شاید نمی دانستند پیامشان از پشت دیوارها در امتداد زمان تا فراسوی جانها رسوخ خواهدکرد
 شاید نمیدانستند هرچند بی نام ونشان بی هیچ سنگ مزاری یادرگوری جمعی مخفیانه این دیار را وداع خواهند کرد
آنچه که به آن یقین داشتند این بود که تا فراسوی جان و روان بر عهدی که داشتند تا به آخرین نفس رسم 
مجاهدت را جاودانه خواهند کرد رسم وفا رسم فدا
یقین داشتند اینچنین
آخرین کلام اشرف فدائي:
سازمان الان عملیات کرده می دانی اگر الان اعداممان کنند چقدر روی مردم اثر میگذارد؟ خون ما خمینی 
را بیشتر رسوا میکند

 بند 4 بالا تمامي ديوارها، راهرو، و اتاقهايش بوي ياراني را مي‌داد كه دو ماه پيش با هم از گوهر دشت آمده بوديم اما ديگر اثري از آنها نبود. ديگر حميد‌رضا وثوق آبكناري را در خود نداشت؛ دانشجويي كه به اشعار مولوي تسلط بسياري داشت و مدتها مسئول بند و منتخب بچه‌ها بود. ديگر صداي خنده‌هاي حسين حضرتي دانشجوي شيراز شنيده نمي‌شد، ديگر از چهره معصوم و پرصلابت عبدالحميد صفائيان دانشجوي تهران كه اسوة مقاومت در زير شكنجه بود، خبري نبود. او كه بر اثر شدت شكنجه و شلاقهايي كه به پاهايش خورده بود چندين انگشت پايش قطع شده بود، در طول سالهاي زندان شبها از درد پا تا صبح بيدار مي‌ماند و اگر كسي نمي‌دانست كه بر او چه رفته هيچ‌گاه متوجه نمي‌شد زيرا هميشه صبور و پر‌صلابت سختيها را تحمل مي‌كرد. بي‌جهت نبود كه همه او را حميد صفا صدا مي‌كردند.
بانگاهي به جاي خالي بچهها ياد جمله يكي از جلادان در 209 افتادم. او گفته بود: «اينها همه منافق هستند، حتي يك نفرشان هم حاضر نشد توبه كند».
از بند ملي‌كشها, كه حكمشون تموم شده بود و خانواده‌هاشون منتظرشون بودن 6-5نفر بيشتر نموند. 140نفر رو حلق‌‌آويز كردن.
از بند3گوهر دشت 140نفر حلق‌آويز شدن.
از فرعي6 و فرعي14، يك نفر هم زنده نگذاشتن.
از زندانيان كرمانشاهي كه به گوهردشت تبعيد كرده بودند هيچكس نموند.
از 150 نفر بند يك اوين فقط 7نفر زنده موند.
همة زندانيان تبعيدي به اوين رو كشتن.
از بعضي شهرستانها حتي يك نفر هم زنده بيرون نيومد.
در جريان قتل‌عام در زندان قائمشهر بچه‌ها را جلو چشم همديگر اعدام مي‌كردند. برخي از شهيدان مانند محمود قلي‌پور و صفدر اولادي كه مدتها قبل, از زندان آزاد شده بودند، در جريان قتل‌عام آنها را هم از خانه‌هايشان بيرون كشيده به زندان بردند و اعدام كردند.
مصطفي جوان شادلو را در سياهكل تحت عنوان قاچاقچي دار زدند. پدر كه شاهد صحنه بود جگرش كباب شد. فرياد زد پسرم مجاهد خلق است. پدر را هم دستگير و سربه‌نيست كردند.
علي و محمد سماواتي را در همدان، عبدالرضا و محمودرضا را در شيراز به جرم دزدي و مواد مخدر اعدام كردند.
كافيست لحظهيي خودمان را جاي برادرِ «زينت حسيني و سارا عليزاده» قرار بدهيم كه در مرداد68 در تهران به جرم فساد! و مواد مخدر اعدام شدند.
پاسداران خميني در ايام قتل عام67, حتي به دختران معصوم مجاهد, قبل از اعدام رحم نكردن. در گزارش يكي از زنان مجاهد از اوين اومده:
در همين دوران خبر فتواي دوباره و حكم رسمي تجاوز به دختران مجاهد، قبل از اعدام را شنيدم. هنوز نميتوانستم يا نميخواستم به ميزان پستي و رذالت خميني و پاسدارانش باور كنم. البته اين حكم از سال60 وجود داشت، اما آن زمان مخفي و غيرعلني انجام ميشد. به دليل ويژگي خاص زن‌ستيزي در نظام آخوندي، زنان مجاهد همواره خيلي بيش از مردان، مورد شكنجه و فشار و بي‌حرمتي بودند.
در آن روزها از مجموع سه طبقه بند خواهران در اوين، فقط 2اناق باقي ماند. وقتي همه در يك جا جمع شديم، خاطره‌هاي بسياري از شهيدان را به‌ياد ميآورديم و براي هم تعريف ميكرديم:
در اين ميان دختران دانشآموزي كه طي 7سال شديدترين شكنجهها رو تحمل كرده بودن, با پايداري و مقاومتشون پوزة جلاد رو بهخاك ماليدند. در گزارش خواهران از بند رسته در زندان اوين آمده:
اسامي تعدادي از شهداي دانش‌آموز قتلعام كه من در آخرين روزها با آنها هم‌بند بودم به شرح زير است:
زهره حاج مير‌اسماعيل (هنگام دستگيري) 16 ساله بود، ليلا حاجيان 16‌ساله، سهيلا حميدي (فرشته) 16ساله، رؤيا خسروي 16ساله، مهري درخشان‌نيا 16ساله، سودابه رضازاده 15ساله، تهمينه ستوده 17ساله، سهيلا شمس 17ساله، سوسن صالحي 17ساله، منيره عابديني 16ساله، مهتاب فيروزي 15ساله، فرحناز مصلحي 15ساله، سيمين نانكلي 17ساله، گلي حامدي 17ساله، اشرف عزيزي 17ساله، مهتاب فيروزي 17ساله، مليحه اقوامي 18ساله، حوريه اكبر‌نژاد 17ساله، پروين باقري 15ساله...
: طبق گزارشات زنان از بند رسته، تحصيلات دانشگاهي خصوصاً براي زنان مجاهد يكي از جدي‌ترين عوامل حساسيت و فشار بود. اصلاً نفس دانشجو‌ بودن جرم بود.
نمونه و سمبل اين زندانيان منيره رجوي بود. حتي اگر او در يك گوشه ساكت و آرام مينشست و فقط كار ‌دستي انجام مي‌داد، باز هم تحملش نميكردند. در هر شرايطي منش و شخصيت منيره بغض و حسادت آنها را برمي‌انگيخت.
مجاهد شهيد حوريه بهشتي‌تبار نيز بهدليل تحصيلات بالايش هميشه در سلول و بندهاي تنبيهي بود. دكتر شورانگيز كريمي را از سقف آويزان كردند.پروين حائري (دانشجوي فوق‌ليسانس زبان انگليسي)، فريده رازبان (فوق‌ليسانس زبان انگليسي)، افسانه شير‌محمدي (مهندس)، فضيلت علامه (مهندس معماري)، ناهيد جليلي (ليسانس)، زهره عين‌اليقين (ليسانس)، قدسيه هواكشيان (ليسانس)، شكر محمدي (ليسانس)
هنوز آن خون داغ است. خوني كه ديوار بلند تنگنا را شكست، امروز در خيابانها مي‌جوشد
دوستان تمامي اسامي كه ذكر شد هركدام كتاب واسطوره اي بودند كه متاسفانه تنها اطلاعات به جاي مانده از آنها درحد همين سطور اندك ميباشد درجمع اوري و ذخيره اطلاعات شهيدان خاطرات وعكسها درخواست عاجزانه براي كمك وهمياري و پشتيباني دارم
اين كوچكترين و كمترين وظيفه مادرقبال آن خونهاي جوشان وحماسي است
مجاهد شهید اشرف فدائي
قسمت هائي از کتاب قهرمانان در زنجیر به نقل از شاهدان قتل عام67






۱۳۹۵ مرداد ۸, جمعه

ایران- آخرین وداع ها سبکبال و شیدا، مرگ را به‌سخره گرفتند گزارشهای مستند شاهدان نسل‌کشی شقاوت‌آمیز خمینی جنایتکار در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367

ایران- آخرین وداعهاسبکبال و شیدا، مرگ را به‌سخره گرفتند گزارشهای مستند شاهدان نسل‌کشی شقاوت‌آمیز خمینی جنایتکار در قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367
در سال67 جنايتي در كشور ما رخ داد كه بسا رازهاي سربه مهر در آن وجود دارد. اينكه حقيقتا تعداد قربانيان اين جنايت چقدر بود؟ ممكن است هرگز مشخص نشود، اما فقط همين يك راز نيست، بلكه رازهاي ديگري هم هست كه همچنان سربه مهر مانده و معلوم نيست روزي گشوده شود يا نه. مانند اينكه قهرمانان سربدار چگونه بالاي دار رفتند و چه گفتند و چه وصيت‌نامه‌هايي نوشتند‌، اينها رازهايي است كه دژخيمان مي‌دانند. اما در اين حماسه شكوهمند رازهايي هم هست كه دشمن نمي‌داند و تا آخر هم برايش گشوده نشد، يكي از آنها اسامي و هويت واقعي برخي از اين قهرمانان پاكباز است كه تا لحظه آخر دژخيمان ازآن مطلع نشدند.

آن قهرمانان درسِ مقاومت و فدا را از معلم‌شان مسعود فرا گرفته بودند و بي‌دليل نبود كه فرياد مي‌زدند ”خلق جهان بداند مسعود معلم ماست“ و بر در و ديوار شهر مي‌نوشتند: ”سمبل نسل فدا رجوي قهرمان“. آنها آموخته بودند كه در مبارزه با دشمن خدا و خلق بايد از خيلي چيزها گذشت، بايد از علايق و جاذبه‌هاي مادي گذشت و عواطف فردي....

۱۳۹۴ آذر ۹, دوشنبه

ایران- زیر هشت ۸ خاطرات زندان زندانی سیاسی حسین فارسی از شاهدین قتل عام67


خاطرات زندانی سیاسی از شاهدین قتل عام67 حسین فارسی

رئیس دژخیم زندان: پسر شوخی نمی‌کنیم، ما داریم همه رو اعدام می‌کنیم همه افراد فرعی7 رو اعدام کردیم، تو را هم اعدام می‌کنیم داداشت رو هم هفته پیش توی اوین اعدام کردیم..........

من می‌خواهم بگویم همان‌طور که همتون مطلع‌اید در جای ‌جای این میهن، در سراسر ایران هیچ وجبی از زمین باقی نمونده که از خون این نسل رنگین نشده باشه، نسلی که مسعود با خون ‌دل پرورش داده بود، و آنها را برای رویارویی با دشمن جنایتکار مردم ایران یعنی خمینی آماده کرده بود، این را من نمی‌گویم، این را خودشان از سال 58 از عمق جانهایشان فریاد می‌زدند که خلق جهان بداند مسعود معلم ماست و سرانجام در این کشاکش بزرگ آزمون آنچیزی که از این معلم بزرگشان فراگرفته بودند و در عهدی استوار در قله‌ای رفیع از صداقت و پاکی عهدی دوباره با راهبرشون و معلم‌شون بستند و تا به آخر وفادار ماندند و در حقشون باید گفت که الحق شاگردان شایسته و وفاداری بودند

جلوه‌هايي از مقاومت نسل فدا مشاهدات حسین فارسی

سخنرانی حسین فارسی ایراد شده در سمینار قتل‌عام شهیدان 67 در شهر اشرف مورخ 18مرداد 87 

گزارشهایی از قتل‌عام زندانیان سیاسی از زبان شاهدان


۱۳۹۴ مهر ۱۳, دوشنبه

ایران-تسلیت درگذشت خانم طوطی پازوکی مادر نوری نیک

با كمال تأسف از در گذشت خانم طوطي پازوكي (خانم نوري)در 9 مهرماه 94 برابر با اول اكتبر 2015 در ايران، با خبر شديم. 

طوطی پازوکی مادر نوری نیک

 او مادرشهداي مجاهد، محمد  و سيمين نوري نيك  بود
محمد قهرمان  بعد از 7 سال اسارت در سال 67 سربدار شد.
قهرمان  شهید سیمین نوری نیک از جمله مجاهدان مقاومی بود که حسرت  اطلاعات را در دل بازجوهای دژخیم زندان اوین تا ابد باقی گذاشت او به خاطر این مقاومت قهرمانانه اش سر انجام زیر شکنجه به شهادت رسید.

 تمام زندگي و همه چيز ”خانم نوري“ راه و آرمان مجاهدين بود. عكس بچه هايش و يادگاريهايي از زندان آنها را به ديوار زده بود و قسم خورده بود كه در سوگ فرزندانش هرگز قطره اي اشك نريزد و هميشه ميگفت مگر بالاترين آرزوي يك مادر غير از هدايت و رستگاري فرزندانش است؟
او گاه اشعاري حماسي در وصف مجاهدين و اشرفي ها مي سرود و در مراسم يادبود شهدا آن اشعار را ميخواند.
”خانم نوري“ از سال 60 تا زماني كه در بستر بيماري افتاد، هر هفته پنجشنبه ها همراه با ديگر مادران شهدا در بهشت زهرا دور هم جمع ميشدند و ياد شهيدان را گرامي داشته و براي سلامتي، پايداري و پيروزي مجاهدين دعا ميكردند.
درگذشت ”خانم نوري“ را به خانواده هاي نوري نيك و پازوكي و به تمام خانواده هاي شهداي مقاومت تسليت ميگوييم و براي روح اين مادر بزرگوار علو درجات و مغفرت آرزو ميكنيم
دوستان برای این مادر گرامی حتما شمعی روشن کنید