‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب آزادی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۷ مرداد ۲۵, پنجشنبه

ایران-درگذشت مادر مجاهد سلطانی، مادر مجاهد قهرمان علی سلطانی از شهیدان قتل‌عام ۶۷

مادر مجاهد تاج منصوری



مادر مجاهد تاج منصوری، پس از عمری حمایت از فرزندان مجاهدش و ایستادگی در مقابل دژخیمان رژیم آخوندی که به کرات او را دستگیر می‌کردند و مورد اذیت و آزار قرار می‌دادند، روز هشتم مردادماه جاری در تهران درگذشت و به فرزند شهیدش پیوست.
این مادر قهرمان که اهل سنقر کرمانشاه بود اما در تهران سکونت داشت، همه زندگی و دار و ندارش را وقف کمک به مجاهدین کرد و در راه آزادی مردم از رنجها و در به دریهای بسیار با روی گشاده استقبال کرد. مادر سلطانی بارها توسط پاسداران جنایت‌پیشه دستگیر یا احضار شد و مورد شکنجه و اذیت و آزار قرار گرفت.
مادر سلطانی همراه با مجاهد شهید علی سلطانی در شهرستان سنقر
مادر تاج منصوری در فاز سیاسی بر اثر ضربات چماقداران خمینی به‌شدت مجروح شد. هنگام شهادت علی سلطانی فرزند مجاهدش در تابستان ۶۷، دژخیمان او را مورد آزار بسیار قرار دادند و محل دفن فرزندش را به او نگفتند.

۱۳۹۶ شهریور ۳۱, جمعه

ایران-پیام مریم رجوی به‌مناسبت شروع سال تحصیلی جدید


ایران-پیام مریم رجوی به‌مناسبت شروع سال تحصیلی جدید
ایران-پیام مریم رجوی به‌مناسبت شروع سال تحصیلی جدید
ایران-پیام مریم رجوی به‌مناسبت شروع سال تحصیلی جدید
ایران-پیام مریم رجوی به‌مناسبت شروع سال تحصیلی جدید

نسل جوان ایران و آموزگاران شریف این میهن، ادامه رژیمی را که دشمن دانش و آزادی است، نمی‌خواهند 
دانشجویان و دانش‌آموزان دلیر،
استادان و معلمان شریف ایران!
به‌مناسبت شروع سال تحصیلی جدید به‌همه شما درود می‌فرستم. امیدوارم که این سال برای شما نه تنها سال موفقیت آموزشی و علمی بلکه سال پیشروی و خیزش، برای به‌زیر کشیدن ولایت فقیه و به‌دست آوردن آزادی باشد.
در حاکمیت استبداد وحشی آخوندها، که استعداد نسل جوان ایران و کارآمدی و مسئولیت‌پذیری آموزگاران و استاداران را با اختناق و تبعیض به‌بند کشیده، درس اول، درس آزادی است.
به‌معلمان شریف و به‌انجمن‌ها و کانون‌های فرهنگیان در تمام شهرها و استان‌های کشور درود می‌فرستم و پیشاپیش روز ۱۳مهر روز جهانی معلم را تبریک می‌گویم.
باشد که امسال بیش از هر سال دیگر به‌دانش آموزان، درس مقاومت و آزادی بدهید؛ درس جستجو و نوخواهی، درس ماهی سیاه کوچولو و حرکت برخلاف جریان آب و تن ندادن به زور و دروغ و تبعیض حاکم. و به فرزندان ایران بیاموزید که برای آزادی باید خطرکرد و قیمت داد و خرافه بسوز و بساز و بی‌هزینگی را نباید باور کرد. و باشد که این فصل را که بهار دانایی توصیف کرده‌اید، به‌بهار آزادی برسانید.
در سال گذشته دانشجویان در دانشگاه‌های بسیاری شهرها، بارها و بارها به‌اعتراض دست زدند. تهران و شهرهای ایران در سراسر سال گذشته، شاهد اجتماعات و تظاهرات تحسین‌برانگیز معلمان، مربیان پیش‌دبستانی و بازنشستگانی بود که اگرچه رژیم آخوندی آن‌ها را با وجود همه لیاقت‌های آموزشی و علمی کنار گذاشته، اما ذخیره‌های ارزشمند جامعه ایران و مشعلداران مقاومت و آزادی‌خواهی هستند.
خوشا نسل جوان و نوجوی ایران و خوشا آموزگاران شریف این میهن که کم‌ترین سازش و همراهی با استبداد مذهبی ندارند و ادامه رژیمی را که دشمن دانش و آزادی است، نمی‌خواهند. به‌این دلیل است که رژیم ولایت فقیه دانشگاه‌ها و مدارس را به‌بند کشیده و این همه مانع و محدویت برای آن‌ها برقرار کرده‌ است. اما زیر این اختناق شدید آنچه آزاد است ویرانگری آخوندها در نظام آموزشی کشور و غارت بودجه و سرمایه و منابع مالی آن است. بخش اعظم دانشگاه‌های کشور از نظر علمی و آموزشی به سطح رقت‌انگیزی سقوط کرده‌اند و فضای آموزشی و پژوهشی آن‌ها و شرایط زندگی و تحصیل و تدریس برای دانشجویان و استادان از حداقل‌های ضروری فاصله بسیار دارد.
از سوی دیگر، به‌موازات تشدید فقر و گرسنگی در کشور، وضعیت مدارس، بیش از سال‌های گذشته تنزل کرده است. دو‌شیفته‌شدن بخشی از مدارس، تراکم غیرقابل تحمل کلاس‌ها، نبود حداقل فضای ورزشی، آمار بالای اعتیاد در مدارس و ادامه کار مدارس کپری, مدارس صحرایی و فضاهای آموزشی کلنگی و نیمه‌مخروبه از نمونه‌های این وضعیت است.
در دی ماه گذشته دانش آموزان مدارس شوش که در کلاس‌هایشان وسائل گرمایشی نداشتند یک اجتماع اعتراضی تشکیل دادند و شعار می‌دادند:‌ «با دست‌های یخ‌زده چگونه بنویسیم؟».
درحال حاضر از هر چهار دانش آموز در ایران یک نفر ترک تحصیل می‌کند و به‌گفته مقام‌های رژیم علت ۵۳درصد موارد ترک تحصیل مشکلات اقتصادی و مالی و کمبود امکانات آموزشی است. در استان‌های مرزی نیمی از دختران پس از مقطع ابتدایی، تحصیل را رها می‌کنند.
دردناک‌تر از همه، وضعیت میلیون‌ها دختر و پسر معصومی است که به‌جای درس خواندن به‌کار گمارده شده‌اند. از یاد نمی‌بریم که سال گذشته چگونه دو تن از همین کودکان کار به‌نام‌های احد و صمد در حادثه آتش‌سوزی یک انبار بازیافت سوختند و پرپر شدند.
در مقابل این فجایع، آخوندهای حاکم، سیاست‌هایی را در پیش گرفته‌اند که یکی از دیگری ننگین‌تر است؛
بخشنامه وزارت آموزش و پرورش درباره استخدام معلمان که نداشتن لهجه، نداشتن ده‌ها نوع بیماری، تعداد دندان‌ها، و وضعیت جسمی زنان را به‌عنوان ضابطه‌های گزینش اعلام کرده، نمونه غیرانسانی و شنیعی از این سیاست‌هاست.
کار دیگر این رژیم در قبال نظام آموزشی کشور چپاول است. در شرایطی که دانش‌آموزان خردسال در برخی مناطق محروم از فرط فقر، «حتی برای ادای نام خودشان تامل می‌کنند و دچار کندذهنی و سیاهی مداوم ناخن‌ها هستند»، آخوند‌ها و وابستگان‌شان هشت هزار میلیارد تومان از صندوق ذخیره فرهنگیان را به‌یغما برده و بانک سرمایه وابسته به‌آموزش و پرورش را به‌ورشکستگی کشانده‌اند. در نمونه دیگری که در مناظره‌‌‌‌ خیمه‌شب بازی انتخابات فاش شد، وزیر آموزش و پرورش دولت روحانی با دستیاری دخترش به‌کار واردات کالای قاچاق از ایتالیا مشغول‌ بوده‌اند.
اما مهم‌ترین سیاست رژیم در دانشگاه‌ها و مدارس کشور، سرکوب نهادینه شده و بی‌وقفه است که نظام آموزشی را به‌عقب‌ماندگی و بن‌بست کشانده و هر اعتراضی را با زندان و شکنجه پاسخ می‌دهد.
یکی از وزیران پیشین آموزش و پرورش به‌نام فانی اخیراً به‌وجود چماق‌های آماده در زیر زمین وزارت آموزش و پرورش برای برخورد با معلمان اعتراف کرده و گفته است: زمانی که معلمان، مقابل ساختمان وزارت تجمع می‌کردند همین چماق‌ها علیه آن‌ها به کار گرفته می‌شد و در زیر زمین وزارت آموزش و پرورش معلمان را چماق می‌زدند.
اعتراض‌ها و مخالفت‌های معلمان شجاع و سخنگویان کانون‌های صنفی فرهنگیان را نیز با زندان‌های طولانی مدت پاسخ می‌دهند. اما برخلاف خواست‌ رژیم، این محکومیت‌ها باعث برانگیختگی معلمان ایران و فشردگی صفوف‌شان برای اعتراض‌ هرچه بیشتر شده است.
امروز خواست‌های معلمان پیشرو برای آزادی ایجاد تشکل، پایان یافتن حبس و تبعید همکاران‌شان، پایان خصوصی‌سازی غارت‌گرانه آموزش و رفع فقر و تبعیض علیه فرهنگیان به‌خواست‌های همه‌گیر در جامعه آموزشی ایران تبدیل شده است.
دانشجویان، دانش‌آموزان و دانشگاهیان نیز با آگاهی از بحران‌های درونی و بیرونی بزرگی که رژیم را محاصره کرده، دوران تازه‌یی از جنبش و کوشش مبارزاتی علیه این رژیم را آغاز می‌کنند.
آموزش و پرورش ایران، آموزش عالی ایران و ورزش ایران مثل سایر شئون سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور کم‌ترین اصلاح و بهبودی پیدا نمی‌کند مگر این که در گام اول رژیم ولایت فقیه سرنگون شود.
در آغاز سال تحصیلی، نسل جوان و نوجوان و معلمان و استادان شریف ایران را به‌‌دادخواهی قهرمانان سال شصت و هفت و به‌مقاومت و اعتراض هرچه گسترده‌تر علیه استبداد مذهبی فرا می‌خوانم.
شما نسل جوان ایران از پشتوانه مبارزاتی پر افتخاری برخوردارید. از نخستین روزهایی که خمینی آزادی‌کشی و دین‌‌فروشی خود را آغاز کرد، این دانشجویان و به‌خصوص دانش‌آموزان ایران بودند که در برابر او ایستادند. مقاومت این نسل آگاه و آرمان‌خواه به‌راستی سراپای رژیم را در وحشت فرو برد. به‌همین دلیل در اولین ساعت‌های پس از قیام سی خرداد سال ۶۰ خمینی قبل از هرکس، به‌تیرباران دانش‌آموزان رو آورد.
در پنج مهر سال ۶۰، نسل جوان ایران و به‌ويژه دانش‌آموزان با قیام و نبرد شجاعانه خود در قلب تهران، شعار «مرگ بر خمینی» ‌را اجتماعی کردند. شمار کثیر دانش‌آموزان و دانشجویان در میان سی هزار زندانی سیاسی قتل عام شده در سال ۶۷ که در اوج آگاهی بر سرموضع خود برای آزادی ملت ایران ایستادند، گواه دیگری از نقش تعیین‌کننده نسل شماست. جوانان قهرمانی که در صفوف ارتش آزادی‌بخش جنگیدند و پایداری کردند با شهیدانی هم‌چون صبا و آسیه و نسترن و فائزه و مهدیه یا رحمان و امیر و حنیف و سیاوش و بسیاری دیگر همین حقیقت را گواهی می‌کنند.
همه به‌یاد دارند که این موج میلیونی دانش‌آموزان و دانشجویان بود که رژیم قبلی را به‌زیر کشید. حالا هم باوجود این همه اختناق و زنجیر، باز آینده ایران روزهایی را پدیدار می‌کند که از مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها امواج خروشان جوانان و نوجوانان به‌خیابان‌ها سرازیر می‌شوند و تاریخ ایران را ورق می‌زنند.
بر شماست که با تشدید اعتراض و مقاومت خود رژیم پوسیده را به‌محاصره درآورید. رمز مقاومت چنان‌که مسعود گفته است، در مرزبندی قاطع و بدون سازش با ولايت فقيه است. با هرکس که با این رژیم درسازش است، قاطعانه مرزبندی کنید.
بر شماست که با استفاده خلاقانه از محیط زندگی و تحصیل خود در راستای برپایی هزار اشرف، به‌تشکیل کانون‌های شورش و مقاومت دست بزنید.
در محیط درس و زندگی مقاومت علیه فرهنگ و مناسبات ارتجاعی حاکم را برانگیزید.
نابرابری و ستم به‌ويژه علیه زنان را تحمل نکنید.
هرگونه تحقیر زنان و جوانان و هرگونه نگاه کالایی به زنان را طرد کنید. و بر همه مناسبات و رسومی که مردان را مهاجم، سرکوبگر و خودپرست به‌بار می‌آورد خط بطلان بکشید.
دنیای نو که بنیاد رژیم ولایت فقیه را درهم می‌شکند، آزادی و برابری و ارزش‌های برخاسته از آن است. این مقصد، اگر چه بزرگ و پرشکوه است، اما دست یافتنی است. همه شما را به‌قیام برای رسیدن به‌آن فرا می‌خوانم.
سلام بر دانش‌آموزان، دانشجویان، معلمان و استادان ایران،

سلام بر آزادی.

۱۳۹۶ شهریور ۲, پنجشنبه

ایران-بیانیه ”دکتر محمد ملکی“ درباره سالگرد اعدام های ۶۷ و افشای فایل صوتی آیت‌الله منتظری



ایران-بیانیه ”دکتر محمد ملکی“ درباره سالگرد اعدام های ۶۷ و افشای فایل صوتی آیت‌الله منتظری

دکتر محمد ملکی اولین رئیس دانشگاه تهران بعد از انقلاب ضدسلطنتی درباره سالگرد قتل‌عام سی هزار زندانی سیاسی در سال 67 بیانیه‌یی صادر کرد. در این بیانیه آمده است:‌

تا آخرین نفس دست از دادخواهی بر نمیدارم
هموطنان، جوانان، و دانشجویان عزیز
حدود یک سال از افشای فایل صوتی مرحوم آیت‌الله منتظری گذشت؛ افشای اسناد واقعه‌یی که به قول مرحوم منتظری به‌عنوان یک جنایت تاریخی بر سینه تاریخ ثبت خواهد شد. فایلی که برای اولین بار اسرار بسیاری از زبان آیت‌الله را به گوش میلیونها زن و مرد ایرانی رساند. آیت‌الله منتظری با زبانی گزنده و صریح حقایقی را درباره تابستان ۶۷ به زبان آورد، که دنیا را شگفت‌زده کرد. او در این گفتارها از کمیته مرگ و جنایات آن پرده برداشت، تا دنیا بداند در جمهوری اسلامی چه بر سر مردم گذشته و چه می‌گذرد و در عرض چند روز، دهها هزار نفر از بهترین مردان و زنان ایران به جرم پایبند بودن به عقاید خود و نقد حاکمیت، به جوخه‌های مرگ سپرده شدند. این عمل چنان انعکاسی در جای جای جهان پیدا کرد که در تمامی محافل حقوق‌بشری بار دیگر بحث آن جنایات را مطرح کرد.

هموطنان، دانشجویان عزیز، و جوانان امید آینده...
قول داده بودم تا آخرین نفس با شما باشم و در کنار شما با ظلم و بی‌عدالتی بجنگم و مدافع آزادی مردم زجرکشیده و ظلم دیده باشم. می‌دانم هر آمدنی را رفتنی است. مدتی است از دردهای لاعلاج رنج می‌برم، اما امیدوارم با کمک خلق و خالق به قول خود وفا کنم. به انسانیت سوگند می‌خورم که به این امر وفادار بمانم و در راه دادخواهی تلاش کنم، تا شاهد روزی باشیم که جلادان و جنایتکاران به دست عدالت سپرده شوند. بار دیگر به بزرگان و سردمداران نظام ولایی هشدار می‌دهم که دیر نخواهد بود که شما هم دچار سرنوشت همه استبدادیان خواهید شد و روزی تاوان ریختن خون بیگناهان را خواهید داد. شما هم روزی باید پاسخگوی دروغ گویی‌ها، دزدی‌ها، و جنایت‌هایتان باشید. مطمئن باشید که جنبش دادخواهی مردم ایران روزی شما را هم پای میز محاکمات عادلانه خواهد کشاند. من به سهم خود از تمامی آنهایی که در جای جای جهان برای دادخواهی تلاش می‌کنند، قدردانی می‌کنم. در آخر یاد می‌کنم؛ از تمامی زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر (گوهردشت) هم‌چون رضا شهابی، جعفر اقدامی، حسن صادقی، ابوالقاسم فولادوند، سعید ماسوری، محمد بنازاده امیرخیزی، سعید شیرزاد و دیگر زندانیانی که در دفاع از حقوق قانونی و انسانی خود مجبور به اعتصاب‌غذا شده‌اند. درود بر زندانیان سیاسی؛ روئین عطوفت، نرگس محمدی، عبدالفتاح سلطانی، مریم اکبری منفرد، زهرا زهتابچی، آرش صادقی، گلرخ ایرایی، رضا ملک، فاطمه مثنی، آتنا دائمی، و تمامی بیگناهان دربند نظام ولایی.

۱۳۹۶ مرداد ۲۳, دوشنبه

ایران- یادواره شهید دو برادر سربدار در قتل عام ۶۷ اصغر و حمید خضری


مجاهد شهید اصغر و حمید خضری از سربداران قتل عام ۶۷
خانواده خضری داغ فقدان سه پسر را در دل دارد در قتل عام۶۷ دو برادر دو هم رزم از این خانواده سر بدار شدند 
برادر بزرگتر و اولین شهید این خانواده مجاهد شهید سیدجواد خضری كارمند وزارت كشاورزی جواد در درگيري مجروح و سپس دستگير شده بود. و با همان جراحت زير شكنجه  رفت در حاليكه پاهاش تا زانو آش و لاش بود ولي مثل شير ميغريد  جواد ۲۴ساله   اواخر فروردين۶۱  تيرباران شد. 

اصغر ۲۶ ساله بود که سر بدار شد او ۴سال از حمید بزرگتر بود و دیپلمه بود که در سال ۶۰ دستگیر شده بود

آخوند نیری به حمید خضری گفت برادرت اصغر رو اعدام كردیم یك برادرت هم سال ۶۰ اعدام شد اگر ندامت كنی تو را نگه میداریم اما حمید خروشید و گفت من دست از عقایدم برنمی دارم. حمید خضری هفت سال منتظر اعدام بود ۲۳ساله بود که برچوبه دار بوسه زد.

عکس مزار مجاهد شهید حمید خضری
خاطراتی از مجاهد شهید حمید خضری
«داشتم توي حياط بند در بين جمعيت زياد قدم ميزدم. شنيده بودم كه ديشب تعدادي از نفرات رو از اوين به قزلحصار منتقل كردند. ولي اينقدر نفرات روز به روز به بند اضافه ميشد كه تشخيص دادن نفرات جديد از نفرات قديمي راحت نبود. حس كردم يك نفر داره نگاهم ميكنه. برگشتم ديدم يه نوجووني كه تقريباً ۱۵ ساله به نظر ميرسيد و ريزاندام بود كنار ديوار ايستاده و من رو نگاه ميكنه. قيافه اش به نظرم آشنا اومد. يه كم دقت كردم. موهاي وزوزي مشكي، پيشوني بلند، گونه هاي استخوني، چونة كشيدة و بخصوص چشماي مشكيش درست مثل خود جواد بود. باورم نميشد كه او رو اينجا ببينم. حميد خضري بود.
من حميد رو از طريق برادر بزرگش جواد ميشناختم. در دوران مبارزة افشاگرانة سياسي عليه خميني، حميد بعضي اوقات سر بساط نشريه فروشي و ميز كتاب ميومد و سري به جواد ميزد و ميرفت. شنيده بودم كه هوادار سازمانه و از بچه هاي دانش آموزيه ولي از ميزان فعاليتش اطلاعي نداشتم. خلاصه اون روز توي حياط زندان رفتم سراغش. سلام و عليك گرمي كرديم. به شوخي بهش گفتم: اينجا چكار ميكني؟ با خنده يي با معني گفت: ميدونم! الان بايد دنبال تيله بازيم ميبودم، نه؟ و دوباره زد زير خنده. فهميدم كه از اين حرفها زياد شنيده. گفتم از جواد چه خبر؟ مكثي كرد، بعد لبخندي زد و گفت: مشغوله. گفتم اصغر چي؟ دوباره خنديد و گفت: اصغر هم مشغوله. اصغر هم برادر ديگه حميد بود. به هر حال با همين چند جمله با هم صميمي شديم و احساس كردم كه سالهاست كه  رو ميشناسم.
در مدتي كه با هم بوديم، من هيچوقت حميد رو درخود و ناراحت نديدم. در سخت ترين شرايط هيچوقت خنده و شوخيش قطع نميشد و در كنار اين شوخ طبعي هميشگي ميديدم كه روز به روز تغيير ميكنه و در امر مبارزه جديتر و مقاومتر ميشه. حاج داوود رحماني، رييس جنايتكار زندان قزلحصار، بچه هايي مثل حميد رو كه كم سن و سالتر از بقيه بودند توي يه سلول جمع كرده بود تا از ديگران جدا باشند و به خيال خودش بتونه اونها رو بشكنه. اما در همين دوران به يكي از بچه هاي پر و پاقرص تشكيلات بند تبديل شده بود. از طريق مجاهد شهيد محمدرضا نعيم، كه از مسئولين تشكيلات بند بود خط و خطوط رو ميگرفت و اون رو در سلول خودشون پياده ميكرد.
مجاهد شهید حمید خضری

اواخر سال 60 خبر دستگيري برادران حميد، اصغر و جواد رو شنيديم. 2-3 ماه بعد اصغر رو به بند ما آوردند. اصغر تعريف كرد كه جواد در درگيري مجروح و سپس دستگير شده بود. او رو با همون جراحت زير شكنجه برده بودند. اصغر تونسته بود براي لحظاتي جواد رو در اتاق بازجويي ببينه. در حاليكه پاهاش تا زانو آش و لاش بود ولي مثل شير ميغريد كه من كه گفتم هيچ چي نميدونم. اواخر فروردين 61 خبر رسيد كه جواد رو تيرباران كردند. ميدونستيم كه حميد چقدر به جواد علاقه داشت به همين خاطر قرار شد كه بيوك بابا صحاف كه بعدها او هم در قتل عام به شهادت رسيد، اين خبر را بهش بده. حميد خبر رو كه شنيد خم به ابرو نياورد و گفت خوش به حالش كه روسفيد رفت. بعد از اون هم نديدم كه آثاري از گرفتگي از  بابت شهادت جواد در او باشه. مدتي بعد كه داشتيم با هم صحبت ميكرديم بهم گفت: جواد همه خطي رو در زندگي رفت، ولي وقتي به سازمان رسيد، گمشده اش رو پيدا كرد. در اين مدت كوتاه هم با سازمان جانانه اومد. خوش به حالش كه به چيزي كه ميخواست رسيد.
سه روز بعد از اومدن اصغر به بند ما، حميد رو به خاطر اينكه موقع ملاقات از شكنجه هاي رايج در زندان گفته بود و جلوي پاسدارا ايستاده بود به بند انفرادي بردند. روز قبل از انتقالش به من گفت: ”ميدوني، به نظرم اگه آدم با انگيزه قهرمان شدن پاي جوخة اعدام قرص و محكم هم بره ارزش نداره. ميخوام اگه نوبتم شد اصلاً با انگيزة خودم نباشه.“ حميد اين حرفش رو در عمل ثابت كرد. در بند انفرادي حاج داوود دژخيم چند ماه حداكثر فشار ممكن رو روي حميد آورد تا به خيال خودش با توجه به سن و سال كم حميد، او رو بشكنه. اما حميد اهل شكستن نبود براي همين او رو از بند مجرد به انفراديهاي گوهردشت منتقل كردند. دوراني كه او حميد رو بيشتر و بيشتر آبديده كرد.
خانوادة حميد خضري، يه خانوادة هوادار مجاهدين و ساكن جنوب تهران در كوي 13 آبان بودند. پدر حميد كارمند بود. در عيد 65 كه به خونة اونها رفتم پدرش همون اول بهم گفت: قبل از هر حرفي، اول بگو كه هنوز هوادار سازماني يا نه؟ گفتم بله، بيشتر از قبل. پدر خوشحال شد و گفت خوب حالا خوش آمدي. عكس پسرش جواد رو كه شهيد شده بود به ديوار زده بود و ميگفت فالانژها در محله ما رو خيلي اذيت ميكنند. ولي من به جواد افتخار ميكنم. اگر حميد و اصغر رو هم بكشند هيچ باكي ندارم.

 حميد جزو اولين گروههايي بود كه براي اعدام برده شد و قبل از اعدام هم چند ماه زير شكنجة مستمر بود او تا لحظة شهادت از هويت و نام مجاهد خلق دفاع كرد و جونش رو بر سر اين پيمان فدا كرد.
https://www.mojahedin.org/events/5905/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1-%D8%AE%D8%B6%D8%B1%DB%8C
https://www.mojahedin.org/events/5907/%D8%A8%D9%87-%DB%8C%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%DB%8C%D8%AF-%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF-%D8%AE%D8%B6%D8%B1%DB%8C

۱۳۹۶ مرداد ۱۱, چهارشنبه

ایران-مجموعه ای از برنامه های سیمای آزادی درباره قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ از زبان شاهدان




كسي مي خواست منُ انكار كنه
كسي مي خواست منُ مردار كنه
من به او گفتم نه
بحث بودن يا نبودن پيش روي من بود
قيمتِ سرخ هويت يك كلام رفتن بود
كسي مي خواست منُ انكار كنه
كسي مي خواست منُ مردار كنه
من به او گفتم نه
من نموندم در مرگ، زندگي بودم من
پيش منكر وجودم، سر نمي سودم من
مرگ رو مث يه شمشير، من گرفتم توي دست
ديدم از بالاي دار ايمانم پشت دشمنُ شكست
كسي مي خواست منُ انكار كنه
كسي مي خواست منُ مردار كنه
من به او گفتم نه
سي هزار بار
سي هزار بار
من به او گفتم نه 
گفتم نه 
*******
بر روي شعري از زبان شهداي آن قتل عام
نوشته ي شاعر اشرفي محمد قرايي
كاري از گروه شباهنگ 
**********
ما قافله‌ی ستارگانيم, آری
ما وارث خون خاورانيم, آری
چون مسلك ما: مرگ بر استبداد است
در انجمن محاربانيم, آری
۹تن از اعضای خانوادهٔ مجاهد‌نیا از ستارگان تابناک کهشکان جاودانه فروغهای آزدای هستند. در این برنامه علیرضا مجاهد‌نیا از صفدر آزاد‌مهر پسر عمویش می‌گوید که در جریان قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان۶۷ اعدام شد. پرویز، زهره و خسرو مجاهدنیا، همچنین نسرین کاکایی، عبدالرضا رجبی و فائزهٔ رجبی از شهدای دیگر این خانواده مجاهد پرور هستند.

 اردشیر نیک طالعان از برادران شهیدش خسرو، پرویز و حمید نیک طالعان می گوید

یزن پیرنیا از برادرش هوشنگ پیرنیا می گوید که در جریان قتل عام زندانیاسی سیاسی در تابستان۶۷ به شهادت رسید.
بیژن همچنین از ۵ عضو دیگر خانواده‌اش یعنی پدرش، خواهرش آفت پیرنیا و برادر دیگرش هومن پیرنیا می گوید که همگی در راه آزادی مردم ایران جان خود را فدا کردند. شهناز نوری و حمیدرضا خسروفر دو جاودانه فروغ دیگر از خانواده پیرنیا هستند

برنامه سپیده بر دار:
 وقتي طناب دار را به‌گردنش انداختند
نامي را از او شنيدند.
سپیده بر دار
نامي كه پيش از آن
چند‌هزار‌بار به‌دار آويخته بودندش.



سپیده بر دار قسمت پنجم

شعر آخر بازی از احمد شاملو برای قتل عام۶۷


شعر خاطره از ع نسیم

از لبای ابرای سرخ و کبود
شنیدم یکی بود و یکی نبود
همراه قصه شدم، هی دویدم
آخرش به ‌خاطره‌ها رسیدم
توی بارون چکیدم با خاطره
رسیدم به دوتّـا خاتـون دوباره
یکیشون از سر «دار» پرید و رفت
یکیشون تـو خاطره چکید و رفت...


می‌پرّن از سر کوه توی چشام
خاطره می‌شن می‌ریزن پیش پام
می‌دون رو جاده خط کتاب
دایره تـو دایره رو موج آب واسه موج یاد عاشق، خاطره
می‌کنه دستاشو قایق، خاطره
صدوبیست هزارتا قمری لب بوم
اسم به اسم با خاطره‌ها روبه‌روم...


ماه و خورشید سوار اسب کهر
شنبه‌ها تا جمعه‌ها خون سحر
شب به شب ستاره‌ها شمردن و
خاطره به قصه‌ها سپردن و
خوردن نون و نمک با خاطره
ابرای ترک ترک با خاطره
می‌تونم زمستونو بهار کنم
پاییز خاطره رو چه کار کنم؟

خاطره‌ها صف کشیدن دوباره
منو پیدا می‌کنن تـو خاطره
هی می‌خوام از نگاشون فرار کنم
خودمو تـو خاطره چه کار کنم؟
شب که شد، آسمونو ور می‌دارم
جای اون خاطره‌هامو می‌ذارم...

اینجوری با تو یکی می‌شم، عزیز! 
تو بمون، تـو چشم خاطره بریز...

لینکهای مرتبط:





گزارشی تکاندهنده ازگورهای جمعي شهیدان قتل عام 67 - در گورستان آقاسيدمرتضي در شهر لاهيجان



جوانان مشهد از یک گور جمعی مربوط به قتل‌عامهای سال ۶۷ در منطقه حفاظت‌شده باغ ملک آباد مشهد که متعلق به خامنه‌ای است، خبر دادند.


این باغ ٫ دارای چندین کاخ متعلق به خامنه‌ای است. در این منطقه یک گور جمعی قتل‌عام شدگان تابستان۶۷ وجود دارد که به‌دلیل وجود حفاظت شدید در این منطقه٫تا کنون کسی موفق به تهیه گزارش از این محل نشده است.

لازم به ذکر است در تابستان ۶۷ پس از قتل‌عام زندانیان سیاسی ٫ عاملان جنایت به سرعت سعی در پنهان کردن و خاکسپاری اجساد کردند.
 بنا‌ به گزارشاتی که بعدها منتشر شد و آثار به‌جا مانده از این خاکسپاریهای عجولانه بعضی از محلهای گورهای جمعی فاش شد.







https://plus.google.com/u/0/116832277345808362714
کانال یوتیوپ وبلاگ ایران مریم 
https://www.youtube.com/channel/UCac1Nae4svHhE8M2LAqihcA