دو سال پیش وقتی در فضای مجازی صحبت از قتلعام
۶۷میشد، برخی با احتیاط پاسخ میدادند، برخی اظهار بیاطلاعی میکردند، بعضیها
میترسیدند و برخی هم چیزهایی شنیده بودند اما باور نداشتند.
قدیمیها میدانستند چه گذشت اما اغلب بچههای
دهه هفتاد و هشتاد خبر نداشتند در دهه شصت چه جنایتهایی به دست جلادان و پاسداران
خمینی انجام گرفت و بر مردم چه گذشت. نمیدانند هزاران دانشآموز و استاد و دانشجو
و کارگر ایرانی چگونه در زندانها سوختند و پس از هفت سال در اوج ناباوری حلقآویز
شدند…
چند روز بعد از فعال شدن جنبش دادخواهی در سال
۹۵، روز ۱۹مرداد با انتشار فایل صوتی دیدار آقای منتظری با هیأت مرگ در سال ۶۷بسیاری
از ابهامات روشن شد و پردهها کنار رفت. وقتی از احمد منتظری سؤال شد که چرا بعد
از ۲۸سال این اسناد را علنی کردی؟ گفت: دیدم بحث اعدام زندانیان سیاسی در سال ۶۷این
روزها خیلی داغ شده و زمان انتشارش فرا رسیده است. (نقل به مضمون)
یک سال بعد، با افشای جنایات دهه شصت و شعلهور
شدن آتش دادخواهی در بیت ولایت فقیه، خامنهای ناگزیر وارد شد و گفت:
«دهه شصت یک دهه مظلوم و در عینحال بسیار مهم و
سرنوشتساز در تاریخ انقلاب اسلامی است که متأسفانه ناشناخته مانده و اخیراً هم بهوسیله
برخی بلندگوها و صاحبان آنها مورد تهاجم قرار گرفته است.
...
مراقب باشیم تا در دهه شصت، جای شهید و جلاد
عوض نشود». (خبرگزاری حکومتی فارس ـ ۱۴خرداد ۹۶)
اکنون دو سال از آن روز میگذرد. جنبش دادخواهی
به اوج رسیده و ماجرای اعدامها و جنایتهای دهه شصت کاملاً عام و اجتماعی شده است.
به همین مناسب، در سیامین سالگرد قتلعام زندانیان نگاهی میکنیم به حوادثی که به
قتلعام ۳۰هزار زندانی سیاسی منجر شد.
در این نوشته به اختصار به موضوعاتی مانند وعدههای
خمینی، راز ۳۰خرداد، دوران بازجویی و محکومیت، اسرار بازجویی زنان مجاهد و قتلعام
سفید، شکست لاجوردی و تأسیس وزارت اطلاعات، مقدمات قتلعام، کشتار بیماران و
دختران و دانشآموزان... و دهها گواه و سند منتشر نشده مربوط به شهیدان جنبش
دادخواهی در تهران و شهرستانها میپردازیم.
بیشتر بخوانید
قتل عام سال ۶۷– آمران و عاملان
آمران و عاملان قتلعام سال ۶۷- مسئولان قتلعام
بعد از خمینی:
احمد خمینی
محمد محمدی ریشهری: وزیر اطلاعات
آخوند عبدالکریم موسوی اردبیلی: رئیس دیوان عالی
کشور
آخوند محمد موسوی خوئینیها: دادستان کل کشور
مرتضی مقتدایی: سخنگوی شورای عالی قضایی و رئیس
دیوان عدالت
محمد موسوی بجنودی: عضو شورای عالی قضایی
محمدحسن مرعشی شوشتری: عضو شورای عالی قضایی
علی خامنهای: رئیس جمهور
هاشمی رفسنجانی: رئیس مجلس
عکسی از زندانیان سیاسی اعدام شده دهه شصت
![]() |
کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و می کنند، محارب و محکوم به اعدام میباشند با همین چند کلمه هزاران زندانی حلقآویز و قتلعام شدن این فتوای قتل عام۶۷ بود
و از اینجا بود که نبرد تن به تن مجاهدین و سربداران با خود خمینی و فتوایش شروع شد و آنها با کلمه درود بر رجوی مرگ بر خمینی من مجاهدم بر طناب دار بوسه زدند و جاودانه شدند
فتوای قتل و شکنجه و تجاوز...
بهناز کاویانی دختری که با تولدش، مادرش رو از دست داد و پدرش ـ رمضانعلی ـ با هزار عشق و امید و آرزو ـ در تنهایی و تنگدستی ـ اونرو بزرگ کرد سال 64 تو رشت دستگیر شد. پدر که تحمل دستگیری دختر 17سالهشو نداشت هر کاری کرد نجاتش بده فایده نداشت تا اینکه سه سال بعد، یکی از روزهای سال 67پاسداری با یک جعبه شیرینی و یک ساک دستی در خونه رو میزنه و به پدرش میگه اومدم خبر آزادی دخترتو بدم. دهنتو شیرین کن تا بهت آزادی دخترتو بگم...
پدر که فکر میکرد به همه آرزوهاش رسیده از خوشحالی شیرینی رو برمیداره و منتظره بقیه توضیح پاسداررو بشنوه که پاسدار ساک لباس خونی دخترشو با یه شاخه نبات و یه سکه 5تومنی میگذاره جلوش. پدر میگه این چیه؟ پاسدار میگه دیشب من دامادت بودم... دخترت دیگه آزاده...
پدر دیوانه شد و مدتی بعد فوت کرد.
این یک نمونه از هزاران نمونه در جریان اعدامهای دهه شصت و بخصوص قتل عام۶۷ است.
اما جنایت هائي که در قتل عام۶۷ انجام شد و اخبارش درز پیدا کردتک نمونه ای است از اوج شقاوت در تاریخ بشریت
یکی از تکاندهنده ترین و شوکه آورترین فاکتهای مربوط به بزرگترین جنایت قرن بدون هیچ دخل و تصرفی در آن عیناٌ آن را نقل میکنم بقدری تکاندهنده که حتی قلب بی رحم جلاد هم توان تحمل آن را نیافت
اما جنایت هائي که در قتل عام۶۷ انجام شد و اخبارش درز پیدا کردتک نمونه ای است از اوج شقاوت در تاریخ بشریت
یکی از تکاندهنده ترین و شوکه آورترین فاکتهای مربوط به بزرگترین جنایت قرن بدون هیچ دخل و تصرفی در آن عیناٌ آن را نقل میکنم بقدری تکاندهنده که حتی قلب بی رحم جلاد هم توان تحمل آن را نیافت
اعتراف آیت الله احمد عابدینی
استاد حوزه علمیه اصفهان است:
اوایل شهریور ۱۳۷۷ بود که
برای خواندن کتاب سفرنامه فقهی حج به منزل موسوی اردبیلی رفتم تازه آقای اسد اللّه
لاجوردی را ترور کرده بودند. ایشان فرمودند: امروز هرچه با خودم کلنجار رفتم که
برای آقای لاجوردی فاتحه ای بخوانم نشد.
حساس شدم که مگر او چه
کرده است؟ سؤال کردم، ایشان در تردید بود که برایم توضیح بدهد یا خیر، امّا
بالاخره اموری را گفت که اکنون پس از گذشتن بیش از ده سال از آن زمان هنوز بسیاری
از آن کلمات با همان آهنگ سخنان ایشان در گوشم طنین انداز است:
آن زمان که مسئولیت داشتم
گه گاهی به زندان ها سر میزدم که در زندانِ اوین یک درب کهنه قدیمی بود که همیشه
از کنار آن می گذشتم. یک روز هوس کردم که داخل آنجا را ببینم، گفتم این چیست؟
گفتند: چیز مهمی نیست یک انباری است.
گفتم: می خواهم درون آن
را ببینم. گفتند: کلیدش نیست. گفتم: آن را پیدا کنید. گفتند: پیدا نمی شود. گفتم:
درب را بشکنید. گفتند: چیز مهمی نیست. گفتم: بالاخره من باید درون این انباری را
ببینم. گفتند: کلیدش پیش حاج آقاست. منظورشان لاجوردی بود. گفتم: از او بگیرید.
گفتند: الان اینجا نیستند. گفتم: پیدایش کنید من اینجا می مانم تا بیایید و از
جای خود تکان نمی خورم.
بالاخره پس از اصرارِ زیادِ
من، درب باز شد؛ وارد شدم. دیدم تعداد زیادی از بچه های خردسالِ پنج ساله، شش ساله
و ده ساله با صورتهایی به رنگ زرد و جسمهایی نحیف، پنجاه نفر، صد نفر، کمتر یا بیشتر
نمی دانم؛ محبوسند. بچه ها دور من ریختند، گریه میکردند، عبا و دستهایم را می
بوسیدند و التماس می کردند.
گفتم: اینها چه کسانی
هستند؟ گفتند: اینها بچه های منافقان هستند که پدر و مادرشان یا کشته شده اند یا
فرار کرده اند. گفتم: اینجا چه کار می کنند؟ پدرانشان مجرم بودهاند، جرم اینها
چیست؟ اینها پدر بزرگ ندارند؟! خویشاوند ندارند؟! قيّم ندارند؟!
موسوی اردبیلی در زمان قتل
عام قاضی القضات رژیم بود او در همان ایام از تریبون نماز جمعه نعره میکشید که
مردم خواهان اعدام اینها هستند. اینها نیازی به محاکمه ندارند
هر قدر هم که زمان بگذرد گرد وغباری از فراموشی بر ذهن وقلب و روح و روان جگرهای سوخته مردم ایران نخواهد نشست
جنبش دادخواهی قتل عام۶۷ روز به روز به پیش میرود و تا محاکمه عاملان جنایت قتل عام و به پای میز عدالت بردن آنها خاموش نخواهد شد.
مجموعه ای که در زیر ملاحظه میکنید شرحی است بر اسرار قتلعام و وقایع تاریخی آن دوران تاریخچه قتل عام ۶۷ و عواملی که خمینی ضد بشر تصمیم به اجرای قتل عام را گرفت گزارشات کامل از خاطرات اعترافات و افشاگریها که برای اولین بار منتشر میشود
اما قبل از آن نگاهی داشته باشیم به کارزار دادخواهی شهیدان
قتلعام ۶۷ در شهرهای میهن
جنبش دادخواهی قتل عام۶۷ روز به روز به پیش میرود و تا محاکمه عاملان جنایت قتل عام و به پای میز عدالت بردن آنها خاموش نخواهد شد.
مجموعه ای که در زیر ملاحظه میکنید شرحی است بر اسرار قتلعام و وقایع تاریخی آن دوران تاریخچه قتل عام ۶۷ و عواملی که خمینی ضد بشر تصمیم به اجرای قتل عام را گرفت گزارشات کامل از خاطرات اعترافات و افشاگریها که برای اولین بار منتشر میشود
محاکمه قاتلان ۳۰هزار زندانی سیاسی بهخاطر جنایت علیه
بشریت
شامل مجموعه ای از فیلم و عکس های فعالیت های اشرف نشانان در داخل کشور
روزششم مرداد سال ۱۳۶۷ فرمان قتلعام وحشیانه هزاران مجاهد و مبارز اسیر در زندانها
توسط خمینی صادر شد.
پس از آنکه خمینی بهناچار
و بهدلیل وحشت از خطر سرنگونی بهدست ارتش آزادیبخش ملی، زهر آتشبس را در جنگ
ضدمیهنی سرکشید، وجه باورنکردنی دیگری از شقاوت خود را بهنمایش گذاشت و دستور
قتلعام زندانیان مجاهد و مقاوم را صادر کرد
بهدنبال
فتوای خمینی مبنی بر قتلعام زندانیان سیاسی،روز ۹ مرداد۱۳۶۷- ۳۱ ژوئیه۱۹۸۸ منتظری، جانشین وقت وی، این درجه از
وحشیگری را بهصلاح خمینی ندانست و طی نامهیی در نهم مرداد سال ۱۳۶۷ برای وی، ازجمله
نوشت:
”اگر فرضا بر دستور خودتان
اصرار دارید اقلا دستور دهید ملاک، اتفاق نظر قاضی و دادستان و مسئول اطلاعات باشد
نه اکثریت؛ و زنان هم استثنا شوند مخصوصا زنان بچهدار. و بالاخره اعدام چندهزار
نفر در ظرف چند روز هم عکسالعمل خوب ندارد و هم خالی از خطا نخواهد بود”.
به نظر من بزرگترین جنایت که
در جمهوری اسلامی شده و در تاریخ ما رو محکوم میکنه، به دست شما انجام شده و شما
را در آینده جزوه جنایتکاران تو تاریخ مینویسند
فایل صوتی ملاقات آقای منتظری با اعضای هیأت مرگ
منتظری میگه
بابا دو روز از محرم گذشته بس کنین. اما آخوند هیأت مرگ که میخواد بحث رو عوض کنه
میگه چند روز دیگه ملاقاتها شروع میشه جوشکنی میشه اوضاع میخوابه
ادامه
جان کلام در فایل صوتی منتظری
ولی فقیه طلسم شکسته هم در مصاحبه ای با صراحت از اعدام دفاع کرد
روز دوشنبه 24مرداد 67 هیأت مرگ
تهران به سرپرستی آخوند حسینعلی نیری راهی قم شد.
همین روز آقای منتظری طی نامهیی در ده بند به خمینی گفت ما نمیتونیم منطق رو با گلوله پاسخ بدیم و...
در بند دوم همین نامه که از رو برای
اعضای هیأت مرگ هم خوند نوشته:
«اینگونه
قتلعام بدون محاکمه آنهم نسبت به زندانی و اسیر (اسیر شماست دیگه) قطعاً در
درازمدت به نفع آنهاست و دنیا ما را محکوم میکند و آنان را بیشتر به مبارزه
مسلحانه تشویق میکند. مبارزه با فکر و ایده از طریق کشتن غلط است.
با افشای فایل صوتی ملاقات آقای
منتظری با اعضای هیأت مرگ در 19مرداد 1395شور و شعله تازهیی در جنبش دادخواهی دمیده
شد. این ملاقات در روزهای پایانی قتلعام، روز دوشنبه 24مرداد 1367انجام شد و آقای
منتظری پیشتر تو کتاب خاطراتشون توضیح داده بودن اما مزدوران خامنهای با طرح شایعات
مختلف و باز هم ارعاب و تهدید و جوسازی، مانع از نفوذ و گسترش اون در جامعه شدن.
البته جنایت اونقدر بزرگ بود که باورش هم برای مردم ساده نبود...
فایل صوتی
دیدار هیأت مرگ با آقای منتظری شاهد برگ دیگری از رذالت و دجالیت بینظیر آخوندی است.:
منتظری: محرم
همین حالاست... 2روز از محرم گذشته حالا
نیری:
«قرار است ملاقاتها آزاد بشود و این خودش کلی جو شکنی میکند...»
رئیسی:
«راجع به این ماه محرم اگه اجازه بدین حاج آقا، ما یک تعدادی از اینها رو از
اتاقاشون آوردیم... اگر اجازه بفرمایید، حدود دویست نفر هستن که اینها رو...»
الف- اعترافات
اما اولین اعتراف و دفاع از بزرگترین جنایت توسط آخوند جانی که مستقیم در قتل عام دست داشت آخوند موسوی اردبیلی انجام شد او در روز ۱۵مرداد۱۳۶۷ به صراحت گفت: برای مطالعه کلیک کنیدولی فقیه طلسم شکسته هم در مصاحبه ای با صراحت از اعدام دفاع کرد
راديو رژيم (15آذر 1367): «اما اعداميها، اعدامهای جمعی در
ايران… راديو منافق هم همين را میگويد. مگر ما مجازات اعدام را لغو کرديم؟ نه! ما
در جمهوری اسلامی مجازات اعدام را داريم برای کسانی که مستحق اعدامند…
اين آدمی که
توی زندان، از داخل زندان با حرکات منافقين که حمله مسلحانه کردند به داخل مرزهای
جمهوری اسلامي… ارتباط دارد، او را بهنظر شما بايد برايش نقل و نبات ببرند؟ اگر
ارتباطشان با آن دستگاه مشخص شده، بايد چه کارش کرد؟ او محکوم به اعدام است و
اعدامش هم میکنيم. با اين مسأله شوخی که نمیکنيم
ميرحسين
موسوي نخستوزير خميني در تـلـويـزيـون سـراسـري اتـريش (22 آذر 67):
«...مجاهدين ميخواستند به تهران حمله كنند... ما با آنها مبارزه كرديم، پس چكار بايستي ميكرديم؟... در اين زمينه ما هيچگونه عذرخواهي نميشناسيم، يعني حكومت ما وظيفه دارد كه از خودش دفاع كند.
«...مجاهدين ميخواستند به تهران حمله كنند... ما با آنها مبارزه كرديم، پس چكار بايستي ميكرديم؟... در اين زمينه ما هيچگونه عذرخواهي نميشناسيم، يعني حكومت ما وظيفه دارد كه از خودش دفاع كند.
آخوند
محتشمی، وزير کشور خمينی، در مصاحبه با هفته نامه لبنانی المستقبل چاپ پاريس(6
اسفند 1367):«برای فيصله دادن به اين مسأله بايد بگويم که تمام کسانی که
دستگير شده اند يا کسانی که به آنها پيوستند، اعدام شده اند».«يکبار برای
هميشه ترتيب اينها داده شد»«در ايران
تمام زندانيان سياسی را به قتل رسانديم»
سال گذشته انتشار فایل صوتی آقای منتظری در بیست و هشتمین سالگرد بزرگترین قتلعام بعد از جنگ جهانی دوم؛ سراپای رژیم
را در شوک بحران وحشت از پیامدهای افشای این سند تکاندهنده فرو برد
همچنین انتشار نوار صوتی منتظری شوک قوی بود که تمام جامعه ایران و بدنبال آن جهان را در شوک فرو برد و آعازی شد بر جنبش دادخواهی قتل عام۶۷ و فریادی بر علیه ولایت قتلعام شد که وجدانها وخشم فرو خرده را بیدار کرد
احمد منتظری در مقابل ادعاهای دروغ افشاگری کرد و به صراحت گفت که مجاهدین بخاطر سر موضع بودن اعدام شدند
دقیق ترین آمار قتل عام۶۷ توسط رضا ملک از مقامات سابق وزارت اطلاعات داده شد او در افشاگری بی سابقه خود گفت: ۳۳هزار و ۷۰۰نفر اعدام و در گورهای جمعی دفن شدند
آخوند جانی مصطفی پور محمدی وزیر دادگستری رژیم در کابینه
روحانی که از عاملین جنایت در قتل عام ۶۷ بود در یک مصاحبه که خبرگزاری سپاه پاسداران در ۱۰شهریور ۱۳۹۵ منتشر کرد گفته بود: در حال حاضر بیشترین حملات و تهاجمها به سمت
من است و نمیخواهند دست بردارند اما من در این زمینه آرام هستم چون طبق قانون و
شرع اسلام عمل کردهام. باشد که بزودی بر میز محاکمه پاسخگوی جنایاتش باید بشود
همچنین انتشار نوار صوتی منتظری شوک قوی بود که تمام جامعه ایران و بدنبال آن جهان را در شوک فرو برد و آعازی شد بر جنبش دادخواهی قتل عام۶۷ و فریادی بر علیه ولایت قتلعام شد که وجدانها وخشم فرو خرده را بیدار کرد
احمد منتظری در مقابل ادعاهای دروغ افشاگری کرد و به صراحت گفت که مجاهدین بخاطر سر موضع بودن اعدام شدند
دقیق ترین آمار قتل عام۶۷ توسط رضا ملک از مقامات سابق وزارت اطلاعات داده شد او در افشاگری بی سابقه خود گفت: ۳۳هزار و ۷۰۰نفر اعدام و در گورهای جمعی دفن شدند
اما توجیه آخوندباهنر درباره قتل عام ۶۷ هم خواندنی است او گفته بود: قرار بود زندانیان شورش کرده و صدا و سیما را بگیرند بیشتر بخوانید
نوه خمینی ضحاک هم در دفاع از قتل عام زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ بی نصیب نماند
متن کامل مصاحبه و دفاع اوکلیک کنید
نوه خمینی ضحاک هم در دفاع از قتل عام زندانیان سیاسی در دهه ۶۰ بی نصیب نماند
متن کامل مصاحبه و دفاع اوکلیک کنید
قتلعام ـ ملاک سرموضع برای اعدام
سایت حکومتی خزر 27تیر 1396 درمصاحبه با آخوند فلاحیان
اعترافات تکاندهنده علی فلاحیان وزیر سابق اطلاعات رژیم در مورد قتلعام ۶۷:
یکی از شوک آورین ترین اعترافات و تکانی بود که جامعه را بهم ریخت او با وقاحت آخوندی گفت:
بنا
بر تصریح خمینی، محاکمه مخالفان معنی ندارد و حکم مجاهدین و گروههای مخالف اعدام
است
بیشتر بخوانیدبدنبال آن بود که آخوند جانی رازینی از قتل عام ۶۷ هم دفاع کرد و گفت «اعدام (مجاهدین) در سال 67عادلانه و قانونی بود».
«.. خمینی در این زمینه
کاری انجام دادند که هیچ کدام از فقهای گذشته در طول تاریخ انجام نداده بودند».
«... خمینی قاطع بودند و
ملاحظه کاری در حکم خدا نداشتند چون حکم خدا این است که محارب باید اعدام شود.
امام به ادعاهای حقوقبشری غربیها توجه نکردند و گوششان به این حرفها بدهکار
نبود».
برای مطالعه کامل کلیک کنید
دست آخر هم آخوند طلسم شکسته خامنه ای مجبور به اعتراف شد او با زبان الکن بر سر قبر خمینی ملعون، به طرز بیسابقهای به وجود رشد و گسترش «جنبش دادخواهی» در جامعه اعتراف نمود. وی آشکارا در این رابطه گفت: «اخیراً به وسیله برخی از بلندگوها و صاحبان بلندگوها مورد تهاجم، دهه ۶۰ را مورد تهاجم قرار میدن... توصیه میکنم و کسانی که اهل فکر اند اهل تأمل اند راجع به دهه ۶۰ قضاوت میکنند جای شهید و جلاد عوض نشود». (سایت حکومتی خبر آنلاین ۱۴ خرداد ۱۳۹۶)
بیشتر بخوانید
دست آخر هم آخوند طلسم شکسته خامنه ای مجبور به اعتراف شد او با زبان الکن بر سر قبر خمینی ملعون، به طرز بیسابقهای به وجود رشد و گسترش «جنبش دادخواهی» در جامعه اعتراف نمود. وی آشکارا در این رابطه گفت: «اخیراً به وسیله برخی از بلندگوها و صاحبان بلندگوها مورد تهاجم، دهه ۶۰ را مورد تهاجم قرار میدن... توصیه میکنم و کسانی که اهل فکر اند اهل تأمل اند راجع به دهه ۶۰ قضاوت میکنند جای شهید و جلاد عوض نشود». (سایت حکومتی خبر آنلاین ۱۴ خرداد ۱۳۹۶)
بیشتر بخوانید
ابلاغ دستور قتل عام توسط خمينی به موسوی خوئينیها
روزنامه فرانسوی لوموند، در روز11اسفند 1367:
«… امام خمينی، دادستان انقلاب، حجت الاسلام خوئينیها، را احضار کرد تا به وی ابلاغ کند که از اين پس تمام مجاهدين، که در زندانها يا جاهای ديگر هستند، بايد به مثابه محارب با خدا محسوب گرديده و در نتيجه کشته شوند... اعدامها، به دنبال يک شبه محاکمه انجام میگرديد، دادگاه عبارت است از اعمال فشار، برای منصرف کردن زندانی، تحقير کردن و وادار کردن او به توبه. جلسات اين دادگاه شگفت انگيز، که در يکی از قسمتهای زندان، موسوم به سالن تحقير، برگزار میشده، به يکسری سؤال که متهم در صورت تمايل به زنده ماندن بايد به آنها پاسخ مثبت میداد، خلاصه میشده است… آخرين و بالاترين آزمايش: مجاهدی که به زور انکارهای پیدرپی قاعدتاً بخشيده شده است، میبايد خود را برای جاسوسی عليه همرزمان قديميش آماده کند، که در غيراينصورت عفو وی زيرعلامت سؤال خواهد رفت. مواردی از مجاهدين جوان اعدام شده ذکر میگردد که حدود هشت سال پيش در سن12 يا 14 سالگی به خاطر شرکت در تظاهرات در معابر عمومی به حبس محکوم شده بودند.
«… امام خمينی، دادستان انقلاب، حجت الاسلام خوئينیها، را احضار کرد تا به وی ابلاغ کند که از اين پس تمام مجاهدين، که در زندانها يا جاهای ديگر هستند، بايد به مثابه محارب با خدا محسوب گرديده و در نتيجه کشته شوند... اعدامها، به دنبال يک شبه محاکمه انجام میگرديد، دادگاه عبارت است از اعمال فشار، برای منصرف کردن زندانی، تحقير کردن و وادار کردن او به توبه. جلسات اين دادگاه شگفت انگيز، که در يکی از قسمتهای زندان، موسوم به سالن تحقير، برگزار میشده، به يکسری سؤال که متهم در صورت تمايل به زنده ماندن بايد به آنها پاسخ مثبت میداد، خلاصه میشده است… آخرين و بالاترين آزمايش: مجاهدی که به زور انکارهای پیدرپی قاعدتاً بخشيده شده است، میبايد خود را برای جاسوسی عليه همرزمان قديميش آماده کند، که در غيراينصورت عفو وی زيرعلامت سؤال خواهد رفت. مواردی از مجاهدين جوان اعدام شده ذکر میگردد که حدود هشت سال پيش در سن12 يا 14 سالگی به خاطر شرکت در تظاهرات در معابر عمومی به حبس محکوم شده بودند.

اولین
بار در نیمه دوم مرداد ۱۳۶۷ گورهای جمعی زندانیان سیاسی کشف شد.
به
دنبال قتل عام زندانیان سیاسی ، خانواده های آنان در صدد یافتن محل دفن عزیزانشان
به هر کجا میرفتند و از هر کس سراغ می گرفتند. در همین گورهای جمعی بود که خانواده
ها عزیزانشان را یافتند که حتی نیمی از بدنشان بیرون از خاک بود. یکی از مجاهدینی
که در همین گورهای دستجمعی توسط خانواده های زندانیان سیاسی شناسایی شد جسد مجاهد
شهید یوسف هِیبُدی اهل مسجد سلیمان بود که در یک گور جمعی در اطراف تهران کشف شد
که چند روز قبل از آن توسط دژخیمان خمینی اعدام شده بود.
کشف يک گور دسته جمعي
نزديک به مردهشويخانهي بهاييان نزديک کانالي در انتهاي قطعهي اعدامشدگانِ
پيش از تابستان ٦٧ و سپس کشف تعداد ديگري کانال(گور دسته جمعي) در قطعهي جنوب
غربي گورستان خاوران، معماي محل خاکسپاري بخشي از جان باختگان قتل عام تابستان ٦٧
را حل کرد. خانوادهها دريافتند شمار زيادي از فرزندان گمشده شان در خاوران به
خاک داده شدهاند.
وعده های خمینی دجال ۱۰ روز قبل از پیروزی انقلاب، خمینی تو
بهشت زهرا گفت: دلخوش نباشید که فقط مسکن و آب و برق را مجانی میکنیم... ما علاوه
بر اینکه زندگی مادی شما را مرفه میکنیم زندگی معنوی شما هم مرفه میکنیم...
اما نخستین فتوای خمینی درباره قتلعام
مجاهدین در تیرماه ۱۳۵۹ بود او به صراحت گفت مجاهدین -منافقین- از کفار بدترند برای مطالعه کامل کلیک کنید
و اولین فرمان آتش به اختیار در سال ۵۹ توسط خمینی دجال صادر شد برای مطالعه کامل کلیک کنید
نگاهی به اسناد
تکاندهنده و اعترافات تاریخی، پس از ۳۵ سال جعل و تهمت و افترا
مهدی خزعلی که زمانی مسئول
مرکز مطالعات ریاستجمهوری رژیم بود، سال گذشته به صراحت گفت: «در شورای مرکزی حزب
جمهوری تصویب شد که کاری کنیم که مجاهدین خلق دست به سلاح ببرند تا سرکوبشان کنیم!...»
یعنی آنقدر زدیم و کور کردیم و کشتیم تا بالاخره یه جا مجبور شن دست به سلاح ببرن
تا از دم بکشیمشون.
شروع دستگیریها بازجویی
وشکنجه مجاهدین برای مطالعه کامل کلیک کنید
مصاحبه های شاهدان جنایت
گزارشات تکاندهنده از شکنجه در زندانهای رژیم ولایت فقیه در دهه شصت
شرحی از شکنجه های قرون
وسطائي در زندانهای رژیم ولایت فقیه در دهه شصت - زندانی در قفس
خمینی و قتلعام یک میلیون
نفر
اعتراف آخوند معلومالحال ملاحسنی نماینده خمینی در ارومیه روزنامه حیاتنوـ
3دی 79): «حضرت امام خمینی (ره) در جواب برخی از رؤسای دادگاههای انقلاب، که نمیخواستند
خیلی اعدام بدهند، فرمودند: اگر یک میلیون نفر هم باشند، یکشبه دستور میدهم همه
اینها را به رگبار ببندند و قتلعام کنند»
برای مطالعه کامل کلیک کنید
برای مطالعه کلیک کنید
به
گواه کتابهای خاطرات زندان، راهاندازی واحدهای مسکونی، قبر، تابوت، سرپا نگهداشتنهای
طولانی، بیخوابی، گرسنگی و انواع فشارهای روانی محصول همین دورانه. دورانی که
لاجوردی قسم خورده بود از مجاهدین زندانی حزباللهی و تواب و خائن درست کنه.
هشت مرداد شروع قتل عام در زندان گوهردشت
یادی از مجاهدینی که در این روز سر بدار شدند
لینک حماسه مجاهد قهرمان جعفر هاشمی
سعی کردند قتل عام را در دل تاریخ دفن کنند اما از لابلای درز ها و دیوارهای زندان صدایش پرواز کرد
و آن دستی که دیوار سکوت وسانسور را شکست

مصاحبه دکتر محمد ملکی در مورد آمار قتل عام۶۷
مطالب مرتبط:
نگاهی به اعدام در رزیم آخوندی
قتل عام سفید در قزلحصار
از
یادداشتهای نسرین فیضی از شاهدان قتل عام۶۷ در کتاب بر فراز قلهها
نمیتوان صحبت از قتلعام سال ۶۷کرد، اما به واحد مسکونی بهعنوان نمونهای از
قتلعام «سفید» اشاره نکردبرای مطالعه کلیک کنید
شکست لاجوردی و ظهور وزارت
اطلاعات
لاجوردی
در برابر سپاه و باند مقابلش که میگفتن نگهداشتن زندونی به نفعمون نیست میگفت
من کاری میکنم همه شون حزباللهی بشن. میگفت اینا از جمعشون انگیزه میگیرن،
پاشون به انفرادی برسه مبارزه یادشون میره. در نتیجه از مهر سال 61 با تکمیل
سلولهای انفرادی زندان گوهردشت ، سیاست فشار حداکثر رو تو گوهردشت و همزمان تو اوین
و قزلحصار به اجرا گذاشت. احکام آزادی هم تعلیق شد. هر کس حکمش تموم میشد، یه
برگه بهش میدادن که توش نوشته بود تا اطلاع ثانوی باید بمونه. این حکم، یه چیزی
شبیه حبس ابد بود چون هیچ تاریخ و سررسیدی نداشت.
لاجوردی ابله با تجربه
وارفتگی خودش تو انفرادی زمان شاه فکر میکرد بعد از یکی دو هفته بچهها کم میارن
و همکاری میکنن. البته انفرادی زمان شاه با سلولهای لاجوردی قابل قیاس نیست، چون
تو گوهردشت غذا بسیار محدود، هواخوری و ملاقات قطع و برای اغلب سلولها هم جیره روزانه
شکنجه در نظر گرفته بودن. با این همه از پائیز 61 تا پایان سال 63 بچهها با
مقاومتشون روی لاجوردی و پاسدارهاشو کم کردن.
برای مطالعه بیشتر کلیک کنید
تفکیک و جابجایی زندانیان
مقدمه قتل عام مرداد
زمستون
66 و ماجرای تفکیک زندانیان
تو
همه زندونا با چارتا سؤال و جواب کوتاه شامل مشخصات و نظر فرد در مورد سازمان و رژیم...
وضعیت زندونی رو مشخص کردن. نتیجه سؤال و جوابها تو زندون گوهردشت این شد که از بین
همه بندها چن نفر که به تشخیص خودشون کمخطرتر بودن جمع کردن بردن «بند یک» تا این
بند رو نیگه دارن بقیه رو اعدام کنن. یعنی «بندیک» رو درست کردن برای انکار قتلعام.
تو جریان همین تفکیک، اوناییکه
حکمشون ابد و 20سال بود بردن اوین، اونیایی هم که حکمشون تموم شده بود و باید آزاد
میشدن از اوین آوردن گوهردشت . چند ماه بعد هم ـ 11خرداد 67ـ 150نفر از گوهردشت
دستچین کردن فرستادن اوین.
تیرماه 67دو نفر ازدادیارهای اوین اومده بودن بند یک که ما بودیم دونه دونه اسم و فامیل میپرسیدن ومیگفتن میخوایم اتمامحجت کنیم.
آتشبس با عراق و کشتار
مجاهدین زندان از روز ۲۸تیر۱۳۶۷
مجاهد
شهید علیرضا اسلامی که خواهرش در جریان قتلعام به قتل رسید، در پایان یادداشت و
گزارشی از خواهرش نوشته:
مدتی بعد فهمیدیم روز 29تیرماه
(بعد از پذیرش قطعنامه) پاسداران، فرح اسلامی، حکیمه ریزوندی، مرضیه رحمتی، نسرین
رجبی و جسومه حیدری را به بهانه امن نبودن زندان ایلام و انتقال آنها به جایی امن،
از زندان ایلام خارج کردند. آن روز فکر میکردیم آنان به زندان کرمانشاه یا تهران
منتقل شدند. اما بعد با خبری که از «شباب» یکی از روستاهای اطراف به دستمان رسید
فهمیدیم هنگام عبور زندانیان از «شباب» ماشینشان خراب شده و شب را در همان روستا
گذراندند و فردای آن روز زندانیان را به تپهیی در اطراف صالحآباد منتقل و تیرباران
کردند.
فرمان مرگ
با
این فرمان، 30هزار جوانه در زنجیر به خاک افتادن.فرمان مرگ
همه
حرف در این جمله خلاصه میشه:
«کسانی که در زندانهای
سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند، محارب و محکوم به اعدام میباشند».
بیشتر بخوانید
هیأت مرگ ـ هیأت مرگ تهران، مسئول شکار و تشخیص
سرموضع بودن
هیأت مرگ شامل نماینده
اطلاعات، دادستان و یک آخوند بهعنوان حاکم شرعه. تو تهران آخوند حسینعلی نیری بهعنوان
رئیس هیأت، مصطفی پورمحمدی نماینده اطلاعات و مرتضی اشراقی دادستان و جانشینش
ابراهیم رئیسی ترکیب اصلی هیأت رو تشکیل میدادن. اسماعیل شوشتری هم از موضع رئیس
سازمان زندانها شرکت داشت.
هدف، تشکیل دادگاه و بررسی
وضعیت پرونده افراد نبود؛ هدف اصلی هیأت مرگ تو تهران و سایر شهرستانها شکار و
کشتار زندانی «سرموضع» بود. این عین فرمان و فتوای خمینیه:
هشت مرداد شروع قتل عام در زندان گوهردشت
اولین طنابرو جعفر هاشمی
و یارانش (محسن فغفورمغربی، حمید ریاضی، رضا اربابی، غلامرضا، جابر...) بوسیدن.
جعفر از زندانیان تبعیدی مشهد بود که ناصریان (آخوند مقیسهای) وحشی رو تو سلولهای
انفرادی رام کرده بود. اون زمان که بیان اتهام _مجاهد_ گناه کبیره بود و به کار
بردن این واژه صدها تازیانه داشت، به ناصریان گفت مزدور! من مجاهدم هیچ غلطی نمیتونی
بکنی. اگه جرأت داری پاتو از حریمت درازتر کن تا نشونت بدم
لینک حماسه مجاهد قهرمان جعفر هاشمی
سعی کردند قتل عام را در دل تاریخ دفن کنند اما از لابلای درز ها و دیوارهای زندان صدایش پرواز کرد
و آن دستی که دیوار سکوت وسانسور را شکست

به گواه شاهدان قتلعام و خاطرات زندانیان از بند رسته قبل
از شروع اعدامها همه پاسدارهارو خوب توجیه کرده بودن که مطلقاً چیزی بیرون درز
نکنه. به همین خاطر ارتباط پاسدارها با بیرون زندون کاملاً قطع شد. تلفنهارو جمع
کردن، مرخصیهاشونو قطع کردن. 24ساعته تو بند و سلول و راهرو مرگ چارچشمی بچههارو
میپاییدن تا کسی بو نبره.
نخستین نامه منتظری به خمینی
سه روز بعد از شروع رسمی
قتلعام در تهران، یعنی یکشنبه نهم مرداد ۶۷، آقای منتظری طی نامهیی به خمینی گفت
ما با این اعدامها قبل از هر چیز مشروعیت دادگاهها و احکامی که خودمون صادر کردیم
رو از بین میبریم و چطور کسیرو که خودمون به کمتر از اعدام محکومش کردیم، بعد از
هفت سال بدون مقدمه و بدون بهانه اعدامش کنیم. اون هم کسانی که هیچ اقدام و فعالیت
تازهیی هم نداشتن که بگیم مثلاً چون شورش کردن سرکوبشون کردیم.
قتل عام در شهرستانها-اعدام
زندانی سیاسی با عنوان فساد و مواد مخدر در شهر
تو قائمشهر خیلیها
خونوادهها رو با هم دار زدن. تو همون ایام حمید افسری و برادرش محمد رو آوردن
قائمشهر کشتن. حسن شریف و دادشش علی رو با هم کشتن. جرم حسن سال 64 گوش کردن به
رادیو مجاهد بود. همین!
روز 12مرداد احمد غلامی و
محمد رامش و فردی بهنام صبوریهای بزرگرو روی پل هوایی آمل به اتهام فساد و قاچاق
مواد مخدر دار زدن. وقتی طناب انداختن گردنشون، داد میزدن: ما مجاهدیم. مردم!
بخدا ما زندانی سیاسی هستیم.
احمد غلامی هفتمین شهید
خونشون بود. همون موقع اصغر تو اوین اعدام شد، منیره هم تو قائمشهر.
جرم منیر غلامی این بود که
وقتی داداشش که فراری بود زنگ زد خونه جواب تلفنو داد. به همین خاطر 3ماه بهش حکم
دادن. باباش دلش خوش بود که 3ماه بیشتر بهش حکم ندادن. میگفت منیر میاد. 2ماهشو
کشیده بود که کشتنش.
بیشتر بخوانید
جنایت قتل عام ۶۷ در تاریخ بشریت لکه ننگی بر دامن بشریت عصر حاضر که با نادیده انگاشتنش آن را به قدمت سه دهه تداوم بخشید
اما تهمت و شیطان سازی قربانیان و قهرمانان سربدار تحت عنوان فساد و قاچاقچی مواد مخدر در سال ۶۸ بطور گسترده تری حربه تداوم قتل عام خاموش شد
تا جائي که بطور علنی رژیم وقیحانه این از این حرقه بهره برد:
آبان 68 زندانیان مجاهد هادی متقی، جعفر ستاره آسمان، غلامحسین صالحی و اعظم طالبی رودکار رو در ملأعام اعدام کردن. روز شنبه 20آبان 68 روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
بر اساس رأی صادره از سوی دادگاه ویژه گیلان، هادی متقی فرزند رمضان به جرم قتل عمد، مثله کردن و سوزاندن بقای جسد، سید حسین ابهرینژاد به اتهام ارتکاب... جعفر ستاره آسمان فرزند بابا، غلامحسین صالحی فرزند حسن و اعظم طالبی رودکار فرزند عشقعلی به جرم شرکت در چند فقره آدمربایی، سرقت مسلحانه، وارد کردن سلاح گرم و مواد مخدر و... محکوم به اعدام شدند، که احکام صادره در ملأعام و در محوطه شهربانی رشت به اجرا درآمد.
لینک زندگی نامه احمد و علی اصغر غلامیجنایت قتل عام ۶۷ در تاریخ بشریت لکه ننگی بر دامن بشریت عصر حاضر که با نادیده انگاشتنش آن را به قدمت سه دهه تداوم بخشید
اما تهمت و شیطان سازی قربانیان و قهرمانان سربدار تحت عنوان فساد و قاچاقچی مواد مخدر در سال ۶۸ بطور گسترده تری حربه تداوم قتل عام خاموش شد
تا جائي که بطور علنی رژیم وقیحانه این از این حرقه بهره برد:
آبان 68 زندانیان مجاهد هادی متقی، جعفر ستاره آسمان، غلامحسین صالحی و اعظم طالبی رودکار رو در ملأعام اعدام کردن. روز شنبه 20آبان 68 روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
بر اساس رأی صادره از سوی دادگاه ویژه گیلان، هادی متقی فرزند رمضان به جرم قتل عمد، مثله کردن و سوزاندن بقای جسد، سید حسین ابهرینژاد به اتهام ارتکاب... جعفر ستاره آسمان فرزند بابا، غلامحسین صالحی فرزند حسن و اعظم طالبی رودکار فرزند عشقعلی به جرم شرکت در چند فقره آدمربایی، سرقت مسلحانه، وارد کردن سلاح گرم و مواد مخدر و... محکوم به اعدام شدند، که احکام صادره در ملأعام و در محوطه شهربانی رشت به اجرا درآمد.
قتل عام و کشتار اعضای خانواده
بله فقط تو اوین و گوهردشت دهها برادر وخواهر رو با هم اعدام کردن. مسعود و رضا ثابترفتار، محسن و محمد سیداحمدی، مهشید و احمد رزاقی، منوچهر و جواد ناظری، علیاکبر ملاعبدالحسینی و برادرش مرتضی، مسعود و منصور خسروآبادی، اردلان و اردکان دارآفرین، ناهید و حمید تحصیلی، حسین مصطفی و میرزایی رو تهران کشتن، خواهرشون معصومه رو تو همدان... تو شهرستانها هم قیامت بود. از بعضی خانوادهها 5یا 6نفر اعدام کردن که 2یا 3تاشون تو همین ایام حلقآویز شدن. از خانواده غلامی، ادب آواز، حریری، رحیم نژاد، شجاعی، داوودی، برهانی 5یا 6نفر کشتن...
بله فقط تو اوین و گوهردشت دهها برادر وخواهر رو با هم اعدام کردن. مسعود و رضا ثابترفتار، محسن و محمد سیداحمدی، مهشید و احمد رزاقی، منوچهر و جواد ناظری، علیاکبر ملاعبدالحسینی و برادرش مرتضی، مسعود و منصور خسروآبادی، اردلان و اردکان دارآفرین، ناهید و حمید تحصیلی، حسین مصطفی و میرزایی رو تهران کشتن، خواهرشون معصومه رو تو همدان... تو شهرستانها هم قیامت بود. از بعضی خانوادهها 5یا 6نفر اعدام کردن که 2یا 3تاشون تو همین ایام حلقآویز شدن. از خانواده غلامی، ادب آواز، حریری، رحیم نژاد، شجاعی، داوودی، برهانی 5یا 6نفر کشتن...
کشتن نوجوانان زیر ۱۷سال هم برگ دیگری است از اوج شقاوت در قتل عام۶۷
بسیاری از قتلعام شدگان زمان دستگیری
دانشآموز بودن؛ یعنی 16یا 17سال بیشتر نداشتن. خوب بود نیری و رئیسی به جای اینکه
بگن زیر 18سال رو نکشتیم میگفتن کدومیک از 16یا 17سالهها رو نگهداشتن؟ احمدعلی
وهابزاده، زهره حاجمیراسماعیل، لیلا حاجیان، مسعود افتخاری، سهیلا حمیدی، رؤیا
خسروی، جواد سگوند، سعید سالمی، مهری درخشاننیا، سهیلا شمس، سهیل دانیالی،
محمدرضا مجیدی و بسیاری دیگر زمان دستگیری 15یا 16سالشون بود. اینها تنها بخشی از
زندانیان اوین و گوهردشت ه. تو شهرستانها قیامت کردند. احمد غلامی فقط 13سالش بود
که دستگیرش کردن... همه رو کشتن..
روز ـ 15مرداد ـ که
روزنامه جمهوری خبر نمایش جمعه اردبیلی رو منتشر کرد، همین روزنامه تو صفحه دیگه
با تصویری از جلاد سابق اوین لاجوردی و تیتر بزرگ نوشت مردم میگویند:
» ترحم بر منافقین دیگر جایز
نیست
قتل عام۶۷وبردن بیماران بروی برانکارد برای اعدام
خمینی نه فقط زنان و نوجوانان و اسیران و مادران، که به بیماران
هم رحم نکرد. قتلعام کرد
طیبه خسرو آبادی فلج مادر زاد بود. مدت محکومیتش هم تمام
شده بود. یکی از زنان زندانی در خاطراتش میگوید وقتی طیبه را صدا کردند خیالمان
راحت شد که موضوع صدا کردن زندانیان اعدام نیست چون اگر میخواستند اعدام کنند او
را که بیمار بود و حکمش هم تمام شده بود نمیبردند غافل از اینکه نمیدانستیم خمینی
هیولاییست که از نو باید شناخت. او کاری به این کارها ندارد...
محسن محمدباقر هم از دو پا کامل و مادرزاد فلج بود.
از
تکاندهنده ترین جنایتهای قتل عام اعدام زنان باردار بود در این میان اما زهرای
قهرمان مادری است که در زیر شکنجه جنین بدنیا نیامده اش را از دست داد حق او ابا
نكردند. زهرای قهرمان در زير شكنجه طفل به دنيا نيامده خود را از دست داد، اما
هیچگاه در برابر دژخيمان تسليم نشد.
از مدرسه تا پای چوبههای
دار
لیلا حاجیان، سهیلا حمیدی،
رؤیا خسروی، مهری درخشاننیا، سهیلا شمس، سهیل دانیالی، مسعود افتخاری، حمید معیری،
حمید خضری و بسیاری دیگر زمان دستگیری 16سالشون بود. سودابه رضازاده، مهتاب فیروزی،
فرحناز مصلحی، پروین باقری، سعید سالمی، جواد سگوند، احمدعلی وهابزاده و...
15ساله دستگیر شدن. احمد غلامی فقط 13سالش بود...همه اعدام و قتلعام شدن.
کشتار و قتلعام دانشجویان
و دانشگاهیان
خواهران مجاهد و شیرزنان
دلاوری چون شهدای مجاهد خلق:
'فروزان
عبدی' دانشجوی رشته تربیتبدنی تهران و عضو تیم ملی والیبال زنان ایران
'راضیه آیتاللهزاده
شیرازی' دانشجوی فیزیک، 'نیره فتحعلیان' و 'عفت اسماعیلی' دانشجوی تهران، 'شورانگیز
کریمی ' دانشجوی پزشکی، 'پروین حائری' دانشجوی فوقلیسانس زبان دانشگاه تهران،
'سودابه منصوری' دانشجوی تهران، 'سودابه شهپر' دانشجوی تهران، حوریه بهشتی تبار
دارای دو فوقلیسانس و یک لیسانس از دانشگاههای تهران،
'هما رادمنش' دانشجوی
تهران، 'فضیلت علامه' دانشجوی مهندسی الکترونیک، 'مینا ازکیا' دانشجوی تربیت معلم،
'سیمین بهبهانی دهکردی' و 'زهرا شب زنده دار'، دانشجویان پزشکی مجتمع پزشکی طالقانی
تهران، 'اعظم طاقدره' دانشجوی مهندسی شیمی علم و صنعت تهران، 'مهین قربانی' فیزیک
دانشگاه تربیت معلم تهران، 'مریم گلزاده غفوری' و 'فریبا عمومی' دانشجویان ریاضی
دانشگاه تهران، و دهها دانشجو و مهندس و پزشک و پرستار که با دفاع از آرمان آزادی
جاودانه شدند...
لینک زندگی نامه فروزان عبدی
کشتار ملی کشها
سیاری از قتلعام شدگان 67
از کسانی بودن که حکمشون تموم شده بود و طبق ضوابط و قوانین خودشون باید آزاد میشدن.
چند ماه قبل از قتلعام اغلب ملیکشهارو از اوین آوردن زندان گوهردشت و ابدیها (احکام
بالای ۲۰سال) رو بردن اوین. به خونوادههای ملیکشها هم که مدتها با تجمع و اعتراض
مقابل کاخ دادگستری و مراجعه به منزل آقای منتظری آزادی بچههاشونو پیگیری میکردن
گفته بودن تا یکی دو ماه دیگه آزاد میشن
بهشهادت شاهدان زندان گوهردشت
، فقط تو این زندان از 50-140نفری که حکمشون تموم شده بود و تو بند ملیکشها جمعشون
کرده بودن تا آزادشون کنن، ۷یا ۸نفر بیشتر زنده نموندن؛ قتلعام شون کردن.
کشتار مارکسیستها از پنجم
شهریور 67در تهران
صبح 5شهریور بعد از 10روز
سکوت و بیخبری، خودرو هیأت مرگ وارد گوهردشت شد و این بار یه راست رفتن سراغ
مارکسیستها.
بعد از دو روز کشتار در
گوهردشت ، روز هفتم شهریور هیولای مرگ، خیز اعدام مارکسسیتهای اوین رو برداشت.
هیبتالله
معینی زندانی سیاسی زمان شاه و یار با وقار زندانیان در همین روز به هیبت هیأت مرگ
خندید و جاودانه شد
قتل عام و خانواده های سربداران ۶۷ و زجرکش کردن آنها
چه مادرها و پدرها که با دیدن
ساک لباس و وسایل عزیزشون شکستن و چه خانوادهها که در جستجوی خاک و خون و خاطره
سر به بیابون گذاشتن. پدری در بیمارستان تختشو به سمت شمال غرب چرخوند و گفت، شب
آخره میخوام رو به قبله بخوابم. پرستار گفت پدر جان قبله این طرف نیست! پدر اشکشو
پاک کرد و گفت قبله من همونجاس که قلبم پرپر شد. پدر به سمت اوین خوابید و...
پدر
مسعود مقبلی هم بعد از شنیدن شهادت مسعود سکته کرد و مدتی بعد درگذشت.
بسیاری
از مادران تعادل روحی خود را از دست دادند و برخی هنوز باور ندارند عزیزشان را
کشتند...
مادر
صفدر آزادمهر بعد از شنیدن خبر اعدام صفدر سکته کرد و درگذشت و خواهر صفدر از فرط
اندوه خودش را کشت.
و دهها و صدها نمونه دیگه از خانوادههایی که در اوج ناباوری، با
خبر مرگ عزیزشون به تدریج زجرکش و قتلعام شدن...
صدها گور جمعی در جریان
قتلعام زندانیان سیاسی در سال 67
نزدیک به 30سال گذشت اما
هنوز محل دفن بسیاری از شهیدان قتلعام 67 و گورهای جمعی معلوم نیست. هنوز معلوم نیست
کدام اسیر از کدام شهر و کدام دلاور در کدام خاک نهفته است.
رضا ملک معاون تحقیق و
بررسی وزارت اطلاعات در دوران علی فلاحیان در پیامی از زندان خطاب به دبیرکل ملل
ضمن اشاره به قتلعام زندانیان گفت: «عالیجناب اگر شما بهدنبال نسلکشی و جنایتکاران
میگردید، در ایران بیش از 170تا 190، شاید هم بیشتر، گور دستجمعی وجود دارد».
مصاحبه دکتر محمد ملکی در مورد آمار قتل عام۶۷
«تعداد هم خیلی زیاده؛ من اگر بخواهید سندی
دارم که نشون میده تعداد خیلی زیاده و آنچه که آیتالله منتظری و دیگران در ۴هزار و ۵هزار و این حرفها گفتن اینا اولاً اطلاعاتی ست که ایشون داشتن و بعد
هم به ایشون دادن و بعد هم مربوط به تهران بوده در حالی که این مسأله کشتار سال ۶۷ در تمام شهرستانها و حتی شهرستانهای
کوچک و روستاها هم اجرا شده است...»
مرداد ماه سال 1367مجاهدان اسیر با
2مینیبوس از زندان ارومیه به بهانه انتقال به زندان تبریز خارج کرده و به تپههای
اطراف دریاچه ارومیه بردند. در آن منطقه که از قبل تحت کنترل پاسداران قرار داشت
تعدادی پاسدار با انواع آلات قتاله سرد از قبیل چاقو، قمه، چماق، تبر و ساطور
منتظرشان بودند و زندانیان را در حالی که دست و پایشان را از قبل بسته بودند مورد
حمله قرار داده و بهمعنای دقیق کلمه سلاخی کردند. فریادهای مجاهدان آنقدر بلند
بود که برخی از روستاییان به آن منطقه سرازیر شده ولی با تهدید و سلاحهای پاسداران
مسلح مواجه شده و از منطقه دور شدند. درمیان آنها مجاهد خلق هوشنگ پیرنژاد بود او که با جسمی فلج
به مدت 6سال شکنجههای فوق طاقت انسان را تحمل کرد، آنچنان هراسی در دل بازجویان
و شکنجهگرانش انداخته بود که نه تنها بعد از پایان محکومیت آزادش نکردند که او را
با شقاوتبارترین شیوه در قتلعام 67بهشهادت رساندند
هیأت مرگ؛ هیأت حاکمه
خامنهای که اون زمان رئیسجمهور
بود به ولایت فقیه و نفر اول رژیم تبدیل شده.
حسینعلی نیری که اون زمان رئیس هیأت
مرگ بود، بعد از مرگ خمینی به سمت معاون دیوان عالی کشور و بعد ریاست دادگاه
انتظامی قضات منصوب شد.
مصطفی پورمحمدی که نماینده وزارت
اطلاعات در هیأت مرگ بود بعدها با 10درجه ارتقا، کرسی وزارت کشور و وزارت دادگستری
رو اشغال کرد. پورمحمدی که بعد از افشای اسناد قتلعام گفت به خونهایی که در سال
67ریختم افتخار میکنم، در آتش جنبش دادخواهی سوخت و روحانی ناگزیر در دور دوم ریاستش
اون رو برکنار کرد. با این همه بهخاطر خدماتش به نظام و نقشش در قتلعام بهعنوان
مشاور رئیس قوه قضاییه انتخاب شد.
اسماعیل شوشتری که از موضع رئیس
سازمان زندانها در هیأت مرگ شرکت میکرد، بعد از قتلعام، 16سال وزارت دادگستریرو
قبضه کرد و از سال 92با حکم آخوند روحانی به سمت رئیس دفتر بازرسی ویژه رئیسجمهور
منصوب شد.
ابراهیم رئیسی که جانشین دادستان تو
هیأت مرگ بود با جهشی باورنکردنی در قدرت، به منصب دادستان کل کشور و ریاست تولیت
آستان قدس ـ بالاترین نهاد اقتصادی ـ رسید و تا آستانه ریاستجمهوری پیش رفت.
این جانور بعد از مرگ خمینی در ۲۹سالگی به سمت دادستانی تهران ارتقا یافت
و پس از پنج سال، به مدت ده سال (۱۳۷۳-۱۳۸۳) به
ریاست ”سازمان بازرسی کل کشور“ انتخاب شد و از 83تا 1393کرسی ”معاون اول قوه قضاییه“و
”دادستان کل کشور“رو اشغال کرد. سال 94خامنهای اون رو به ریاست و تولیت آستان قدس
رسوند تا بتونه زمینههای انتخابش برای ریاستجمهوری و بعد جانشینی خودش رو فراهم
کنه اما او هم در آتش خشم مردم در جنبش دادخواهی خون شهیدان سال 67سوخت و باعث
شکاف و شقه عمیقتر در بالای نظام شد.
علیرضا آوایی که از موضع دادستانی
عمومی دزفول و اهواز در هیأت مرگ زندانهای خوزستان فعالانه شرکت داشت و صدها دختر
و پسر دانشآموز مجاهد رو به خاک و خون کشید بعد از چند سال نه تنها گم و گور نشد
که به مدت بیست سال ریاست کل دادگستری استانهای لرستان و مرکزی و اصفهان و تهران
رو قبضه کرد، سال 94به معاونت وزارت کشور رسید، سال 95منصب ریاست دفتر بازرسی ویژه
رئیسجمهور رو کسب کرد و سرانجام به پاس همه خونهایی که در زندانهای اهواز و دزفول
و سایر شهرهای خوزستان ریخت در 29مرداد 1396کرسی وزارت دادگستری نظام آخوندی رو
تصاحب کرد.
آغاز جنبش دادخواهی قتل عام۶۷
شاید نقطه
آغاز و شروع جنبش دادخواهی رو بهتر باشه سوم شهریور 67بدونیم. زمانی که مسعود رجوی
در پیامی فوری به دبیرکل مللمتحد نوشت:
«... بر طبق اطلاعات موثق خمینی چند هفته پیش طی حکمی به خط خودش
دستور اعدام زندانیان سیاسی مجاهد خلق را صادر کرده و متعاقباً موج گسترده دستگیریهای
سیاسی در شهرهای مختلف ایران که بیش از دههزار نفر را شامل میشود همزمان با
اعدامهای دستجمعی زندانیان سیاسی که بسیاری از آنان دوران محکومیتشان پایان یافته،
آغاز گردیده است. بهعنوان مثال فقط در روزهای 23-24 و 25مردادماه 860جسد از
زندانیان سیاسی اعدامشده از زندان اوین تهران به گورستان بهشتزهرا انتقال داده
شده و قبل از آن نیز در 6مرداد 200زندانی سیاسی هوادار مجاهدین در سالن مرکزی
زندان اوین قتلعام گردیدهاند. آنها در اعتراض به شکنجههای وحشیانه در حالت
اعتصاب غذا بهسر میبردند
البته مسئول شورا پیشتر، در گرماگرم قتلعام ـ 12 و 26مرداد ـ موضوع اعدامهای
جمعی رو مطرح کرده بود اما در روزهای اول شهریور و پس از پیام و هشدار فوری به دبیرکل
ملل متحد، با فراخوان عمومی و کارزار گسترده در تمام کشورها این جنبش شکل گرفت.
چند روز بعد ـ 18شهریور ـ هموطنی به نام مهرداد ایمن در یکی از همین تجمعات در
اعتراض به قتلعام زندانیان خودش رو به آتش کشید و جان سپرد. شورای عالی حقوق بشر،
قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران
بیشتر بخوانید
یکی از دانشجویان در برابر
پاسدار جنایتکاری که آمده بود با تطهیر رئیسی، تئوری قتلعام را توجیه کند، پشت میکروفن
رفت و با صدای بلند ـ رو به حسن عباسی ـ گفت:
«تئوری شما، تئوری ترور و
وحشت و صدور سلاح و جنگ و حمایت از بشار اسد دیکتاتور و خونریز است. تئوری شما،
بازیکردن با احساسات ملی و مذهبی مردم و دفاع از حرمهای وجود نداشته حمص و ادلب
است. کدام حرم؟ آری تئوری شما، گفتمان شما، دفاع از قتلعامهای فجیع، غیرانسانی، غیرقانونی
و غیرشرعی سال 67است.»
اگر زمانی از درون رژیم کسی جرأت نمیکرد
اسمی از آن «بزرگترین جنایت» بیاورد، ولی امروز آخوند جنایتکار علی رازینی میگوید
من نبودم، رئیسی و نیری و پورمحمدی بودند، رئیسی میگوید من کارهیی نبودم افتخار
آن مال «امام» است و احمدی شاهرودی هم میگوید ما فقط حکم را اجرا کردیم و علی
مطهری هم در مجلس آخوندی خطاب به هیأت مرگ میگوید اگر اشتباه کردید باید عذرخواهی
کنید و...
همه و همه نتیجه جوشش همان خونها و جنبش فراگیر دادخواهی است
بیشتر بخوانیدنگاهی به اعدام در رزیم آخوندی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر