برای مطالعه کامل کلیک کنید
قتل عام سفید در قزلحصار
از
یادداشتهای نسرین فیضی از شاهدان قتل عام۶۷ در کتاب بر فراز قلهها
نمیتوان صحبت از قتلعام سال ۶۷کرد، اما به واحد مسکونی بهعنوان نمونهای از
قتلعام «سفید» اشاره نکرد
برای مطالعه کلیک کنید
شکست لاجوردی و ظهور وزارت
اطلاعات
لاجوردی
در برابر سپاه و باند مقابلش که میگفتن نگهداشتن زندونی به نفعمون نیست میگفت
من کاری میکنم همه شون حزباللهی بشن. میگفت اینا از جمعشون انگیزه میگیرن،
پاشون به انفرادی برسه مبارزه یادشون میره. در نتیجه از مهر سال 61 با تکمیل
سلولهای انفرادی زندان گوهردشت ، سیاست فشار حداکثر رو تو گوهردشت و همزمان تو اوین
و قزلحصار به اجرا گذاشت. احکام آزادی هم تعلیق شد. هر کس حکمش تموم میشد، یه
برگه بهش میدادن که توش نوشته بود تا اطلاع ثانوی باید بمونه. این حکم، یه چیزی
شبیه حبس ابد بود چون هیچ تاریخ و سررسیدی نداشت.
به
گواه کتابهای خاطرات زندان، راهاندازی واحدهای مسکونی، قبر، تابوت، سرپا نگهداشتنهای
طولانی، بیخوابی، گرسنگی و انواع فشارهای روانی محصول همین دورانه. دورانی که
لاجوردی قسم خورده بود از مجاهدین زندانی حزباللهی و تواب و خائن درست کنه.
لاجوردی ابله با تجربه
وارفتگی خودش تو انفرادی زمان شاه فکر میکرد بعد از یکی دو هفته بچهها کم میارن
و همکاری میکنن. البته انفرادی زمان شاه با سلولهای لاجوردی قابل قیاس نیست، چون
تو گوهردشت غذا بسیار محدود، هواخوری و ملاقات قطع و برای اغلب سلولها هم جیره روزانه
شکنجه در نظر گرفته بودن. با این همه از پائیز 61 تا پایان سال 63 بچهها با
مقاومتشون روی لاجوردی و پاسدارهاشو کم کردن.
برای مطالعه بیشتر کلیک کنید
زمستون
66 و ماجرای تفکیک زندانیان
تو
همه زندونا با چارتا سؤال و جواب کوتاه شامل مشخصات و نظر فرد در مورد سازمان و رژیم...
وضعیت زندونی رو مشخص کردن. نتیجه سؤال و جوابها تو زندون گوهردشت این شد که از بین
همه بندها چن نفر که به تشخیص خودشون کمخطرتر بودن جمع کردن بردن «بند یک» تا این
بند رو نیگه دارن بقیه رو اعدام کنن. یعنی «بندیک» رو درست کردن برای انکار قتلعام.
تو جریان همین تفکیک، اوناییکه
حکمشون ابد و 20سال بود بردن اوین، اونیایی هم که حکمشون تموم شده بود و باید آزاد
میشدن از اوین آوردن گوهردشت . چند ماه بعد هم ـ 11خرداد 67ـ 150نفر از گوهردشت
دستچین کردن فرستادن اوین.
تیرماه 67دو نفر ازدادیارهای اوین اومده بودن بند یک که ما بودیم دونه دونه اسم و فامیل میپرسیدن ومیگفتن میخوایم اتمامحجت کنیم.
آتشبس با عراق و کشتار
مجاهدین زندان از روز ۲۸تیر۱۳۶۷
مجاهد
شهید علیرضا اسلامی که خواهرش در جریان قتلعام به قتل رسید، در پایان یادداشت و
گزارشی از خواهرش نوشته:
مدتی بعد فهمیدیم روز 29تیرماه
(بعد از پذیرش قطعنامه) پاسداران، فرح اسلامی، حکیمه ریزوندی، مرضیه رحمتی، نسرین
رجبی و جسومه حیدری را به بهانه امن نبودن زندان ایلام و انتقال آنها به جایی امن،
از زندان ایلام خارج کردند. آن روز فکر میکردیم آنان به زندان کرمانشاه یا تهران
منتقل شدند. اما بعد با خبری که از «شباب» یکی از روستاهای اطراف به دستمان رسید
فهمیدیم هنگام عبور زندانیان از «شباب» ماشینشان خراب شده و شب را در همان روستا
گذراندند و فردای آن روز زندانیان را به تپهیی در اطراف صالحآباد منتقل و تیرباران
کردند.
فرمان مرگ
با
این فرمان، 30هزار جوانه در زنجیر به خاک افتادن.فرمان مرگ
همه
حرف در این جمله خلاصه میشه:
«کسانی که در زندانهای
سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند، محارب و محکوم به اعدام میباشند».
بیشتر بخوانید
هیأت مرگ ـ هیأت مرگ تهران، مسئول شکار و تشخیص
سرموضع بودن
هیأت مرگ شامل نماینده
اطلاعات، دادستان و یک آخوند بهعنوان حاکم شرعه. تو تهران آخوند حسینعلی نیری بهعنوان
رئیس هیأت، مصطفی پورمحمدی نماینده اطلاعات و مرتضی اشراقی دادستان و جانشینش
ابراهیم رئیسی ترکیب اصلی هیأت رو تشکیل میدادن. اسماعیل شوشتری هم از موضع رئیس
سازمان زندانها شرکت داشت.
هدف، تشکیل دادگاه و بررسی
وضعیت پرونده افراد نبود؛ هدف اصلی هیأت مرگ تو تهران و سایر شهرستانها شکار و
کشتار زندانی «سرموضع» بود. این عین فرمان و فتوای خمینیه:
هشت مرداد شروع قتل عام در زندان گوهردشت
اولین طنابرو جعفر هاشمی
و یارانش (محسن فغفورمغربی، حمید ریاضی، رضا اربابی، غلامرضا، جابر...) بوسیدن.
جعفر از زندانیان تبعیدی مشهد بود که ناصریان (آخوند مقیسهای) وحشی رو تو سلولهای
انفرادی رام کرده بود. اون زمان که بیان اتهام _مجاهد_ گناه کبیره بود و به کار
بردن این واژه صدها تازیانه داشت، به ناصریان گفت مزدور! من مجاهدم هیچ غلطی نمیتونی
بکنی. اگه جرأت داری پاتو از حریمت درازتر کن تا نشونت بدم
یادی از مجاهدینی که در این روز سر بدار شدند
لینک حماسه مجاهد قهرمان جعفر هاشمی
سعی کردند قتل عام را در دل تاریخ دفن کنند اما از لابلای درز ها و دیوارهای زندان صدایش پرواز کرد
و آن دستی که دیوار سکوت وسانسور را شکست
به گواه شاهدان قتلعام و خاطرات زندانیان از بند رسته قبل
از شروع اعدامها همه پاسدارهارو خوب توجیه کرده بودن که مطلقاً چیزی بیرون درز
نکنه. به همین خاطر ارتباط پاسدارها با بیرون زندون کاملاً قطع شد. تلفنهارو جمع
کردن، مرخصیهاشونو قطع کردن. 24ساعته تو بند و سلول و راهرو مرگ چارچشمی بچههارو
میپاییدن تا کسی بو نبره.
نخستین نامه منتظری به خمینی
سه روز بعد از شروع رسمی
قتلعام در تهران، یعنی یکشنبه نهم مرداد ۶۷، آقای منتظری طی نامهیی به خمینی گفت
ما با این اعدامها قبل از هر چیز مشروعیت دادگاهها و احکامی که خودمون صادر کردیم
رو از بین میبریم و چطور کسیرو که خودمون به کمتر از اعدام محکومش کردیم، بعد از
هفت سال بدون مقدمه و بدون بهانه اعدامش کنیم. اون هم کسانی که هیچ اقدام و فعالیت
تازهیی هم نداشتن که بگیم مثلاً چون شورش کردن سرکوبشون کردیم.
تو قائمشهر خیلیها
خونوادهها رو با هم دار زدن. تو همون ایام حمید افسری و برادرش محمد رو آوردن
قائمشهر کشتن. حسن شریف و دادشش علی رو با هم کشتن. جرم حسن سال 64 گوش کردن به
رادیو مجاهد بود. همین!
روز 12مرداد احمد غلامی و
محمد رامش و فردی بهنام صبوریهای بزرگرو روی پل هوایی آمل به اتهام فساد و قاچاق
مواد مخدر دار زدن. وقتی طناب انداختن گردنشون، داد میزدن: ما مجاهدیم. مردم!
بخدا ما زندانی سیاسی هستیم.
احمد غلامی هفتمین شهید
خونشون بود. همون موقع اصغر تو اوین اعدام شد، منیره هم تو قائمشهر.
جرم منیر غلامی این بود که
وقتی داداشش که فراری بود زنگ زد خونه جواب تلفنو داد. به همین خاطر 3ماه بهش حکم
دادن. باباش دلش خوش بود که 3ماه بیشتر بهش حکم ندادن. میگفت منیر میاد. 2ماهشو
کشیده بود که کشتنش.
بیشتر بخوانید
جنایت قتل عام ۶۷ در تاریخ بشریت لکه ننگی بر دامن بشریت عصر حاضر که با نادیده انگاشتنش آن را به قدمت سه دهه تداوم بخشید
اما تهمت و شیطان سازی قربانیان و قهرمانان سربدار تحت عنوان فساد و قاچاقچی مواد مخدر در سال ۶۸ بطور گسترده تری حربه تداوم قتل عام خاموش شد
تا جائي که بطور علنی رژیم وقیحانه این از این حرقه بهره برد:
آبان 68 زندانیان مجاهد هادی متقی،
جعفر ستاره آسمان، غلامحسین صالحی و اعظم طالبی رودکار رو در ملأعام اعدام کردن.
روز شنبه 20آبان 68 روزنامه جمهوری اسلامی نوشت:
بر اساس رأی صادره از سوی دادگاه ویژه
گیلان، هادی متقی فرزند رمضان به جرم قتل عمد، مثله کردن و سوزاندن بقای جسد، سید
حسین ابهرینژاد به اتهام ارتکاب... جعفر ستاره آسمان فرزند بابا، غلامحسین صالحی
فرزند حسن و اعظم طالبی رودکار فرزند عشقعلی به جرم شرکت در چند فقره آدمربایی،
سرقت مسلحانه، وارد کردن سلاح گرم و مواد مخدر و... محکوم به اعدام شدند، که احکام
صادره در ملأعام و در محوطه شهربانی رشت به اجرا درآمد.
لینک زندگی نامه احمد و علی اصغر غلامی
قتل عام و کشتار اعضای خانواده
بله فقط تو اوین و گوهردشت دهها برادر وخواهر رو با هم اعدام کردن. مسعود و رضا ثابترفتار، محسن و محمد سیداحمدی، مهشید
و احمد رزاقی، منوچهر و جواد ناظری، علیاکبر ملاعبدالحسینی و برادرش مرتضی، مسعود
و منصور خسروآبادی، اردلان و اردکان دارآفرین، ناهید و حمید تحصیلی، حسین مصطفی و
میرزایی رو تهران کشتن، خواهرشون معصومه رو تو همدان... تو شهرستانها هم قیامت
بود. از بعضی خانوادهها 5یا 6نفر اعدام کردن که 2یا 3تاشون تو همین ایام حلقآویز
شدن. از خانواده غلامی، ادب آواز، حریری، رحیم نژاد، شجاعی، داوودی، برهانی 5یا
6نفر کشتن...
بسیاری از قتلعام شدگان زمان دستگیری
دانشآموز بودن؛ یعنی 16یا 17سال بیشتر نداشتن. خوب بود نیری و رئیسی به جای اینکه
بگن زیر 18سال رو نکشتیم میگفتن کدومیک از 16یا 17سالهها رو نگهداشتن؟ احمدعلی
وهابزاده، زهره حاجمیراسماعیل، لیلا حاجیان، مسعود افتخاری، سهیلا حمیدی، رؤیا
خسروی، جواد سگوند، سعید سالمی، مهری درخشاننیا، سهیلا شمس، سهیل دانیالی،
محمدرضا مجیدی و بسیاری دیگر زمان دستگیری 15یا 16سالشون بود. اینها تنها بخشی از
زندانیان اوین و گوهردشت ه. تو شهرستانها قیامت کردند. احمد غلامی فقط 13سالش بود
که دستگیرش کردن... همه رو کشتن..
روز ـ 15مرداد ـ که
روزنامه جمهوری خبر نمایش جمعه اردبیلی رو منتشر کرد، همین روزنامه تو صفحه دیگه
با تصویری از جلاد سابق اوین لاجوردی و تیتر بزرگ نوشت مردم میگویند:
» ترحم بر منافقین دیگر جایز
نیست
قتل عام۶۷وبردن بیماران بروی برانکارد برای اعدام
خمینی نه فقط زنان و نوجوانان و اسیران و مادران، که به بیماران
هم رحم نکرد. قتلعام کرد
طیبه خسرو آبادی فلج مادر زاد بود. مدت محکومیتش هم تمام
شده بود. یکی از زنان زندانی در خاطراتش میگوید وقتی طیبه را صدا کردند خیالمان
راحت شد که موضوع صدا کردن زندانیان اعدام نیست چون اگر میخواستند اعدام کنند او
را که بیمار بود و حکمش هم تمام شده بود نمیبردند غافل از اینکه نمیدانستیم خمینی
هیولاییست که از نو باید شناخت. او کاری به این کارها ندارد...
محسن محمدباقر هم از دو پا کامل و مادرزاد فلج بود.
از
تکاندهنده ترین جنایتهای قتل عام اعدام زنان باردار بود در این میان اما زهرای
قهرمان مادری است که در زیر شکنجه جنین بدنیا نیامده اش را از دست داد حق او ابا
نكردند. زهرای قهرمان در زير شكنجه طفل به دنيا نيامده خود را از دست داد، اما
هیچگاه در برابر دژخيمان تسليم نشد.
از مدرسه تا پای چوبههای
دار
لیلا حاجیان، سهیلا حمیدی،
رؤیا خسروی، مهری درخشاننیا، سهیلا شمس، سهیل دانیالی، مسعود افتخاری، حمید معیری،
حمید خضری و بسیاری دیگر زمان دستگیری 16سالشون بود. سودابه رضازاده، مهتاب فیروزی،
فرحناز مصلحی، پروین باقری، سعید سالمی، جواد سگوند، احمدعلی وهابزاده و...
15ساله دستگیر شدن. احمد غلامی فقط 13سالش بود...همه اعدام و قتلعام شدن.

کشتار و قتلعام دانشجویان
و دانشگاهیان
خواهران مجاهد و شیرزنان
دلاوری چون شهدای مجاهد خلق:
'فروزان
عبدی' دانشجوی رشته تربیتبدنی تهران و عضو تیم ملی والیبال زنان ایران
'راضیه آیتاللهزاده
شیرازی' دانشجوی فیزیک، 'نیره فتحعلیان' و 'عفت اسماعیلی' دانشجوی تهران، 'شورانگیز
کریمی ' دانشجوی پزشکی، 'پروین حائری' دانشجوی فوقلیسانس زبان دانشگاه تهران،
'سودابه منصوری' دانشجوی تهران، 'سودابه شهپر' دانشجوی تهران، حوریه بهشتی تبار
دارای دو فوقلیسانس و یک لیسانس از دانشگاههای تهران،
'هما رادمنش' دانشجوی
تهران، 'فضیلت علامه' دانشجوی مهندسی الکترونیک، 'مینا ازکیا' دانشجوی تربیت معلم،
'سیمین بهبهانی دهکردی' و 'زهرا شب زنده دار'، دانشجویان پزشکی مجتمع پزشکی طالقانی
تهران، 'اعظم طاقدره' دانشجوی مهندسی شیمی علم و صنعت تهران، 'مهین قربانی' فیزیک
دانشگاه تربیت معلم تهران، 'مریم گلزاده غفوری' و 'فریبا عمومی' دانشجویان ریاضی
دانشگاه تهران، و دهها دانشجو و مهندس و پزشک و پرستار که با دفاع از آرمان آزادی
جاودانه شدند...
لینک زندگی نامه فروزان عبدی
کشتار ملی کشها
سیاری از قتلعام شدگان 67
از کسانی بودن که حکمشون تموم شده بود و طبق ضوابط و قوانین خودشون باید آزاد میشدن.
چند ماه قبل از قتلعام اغلب ملیکشهارو از اوین آوردن زندان گوهردشت و ابدیها (احکام
بالای ۲۰سال) رو بردن اوین. به خونوادههای ملیکشها هم که مدتها با تجمع و اعتراض
مقابل کاخ دادگستری و مراجعه به منزل آقای منتظری آزادی بچههاشونو پیگیری میکردن
گفته بودن تا یکی دو ماه دیگه آزاد میشن
بهشهادت شاهدان زندان گوهردشت
، فقط تو این زندان از 50-140نفری که حکمشون تموم شده بود و تو بند ملیکشها جمعشون
کرده بودن تا آزادشون کنن، ۷یا ۸نفر بیشتر زنده نموندن؛ قتلعام شون کردن.
کشتار مارکسیستها از پنجم
شهریور 67در تهران
صبح 5شهریور بعد از 10روز
سکوت و بیخبری، خودرو هیأت مرگ وارد گوهردشت شد و این بار یه راست رفتن سراغ
مارکسیستها.
بعد از دو روز کشتار در
گوهردشت ، روز هفتم شهریور هیولای مرگ، خیز اعدام مارکسسیتهای اوین رو برداشت.
هیبتالله
معینی زندانی سیاسی زمان شاه و یار با وقار زندانیان در همین روز به هیبت هیأت مرگ
خندید و جاودانه شد

قتل عام و خانواده های سربداران ۶۷ و زجرکش کردن آنها
چه مادرها و پدرها که با دیدن
ساک لباس و وسایل عزیزشون شکستن و چه خانوادهها که در جستجوی خاک و خون و خاطره
سر به بیابون گذاشتن. پدری در بیمارستان تختشو به سمت شمال غرب چرخوند و گفت، شب
آخره میخوام رو به قبله بخوابم. پرستار گفت پدر جان قبله این طرف نیست! پدر اشکشو
پاک کرد و گفت قبله من همونجاس که قلبم پرپر شد. پدر به سمت اوین خوابید و...
پدر
مسعود مقبلی هم بعد از شنیدن شهادت مسعود سکته کرد و مدتی بعد درگذشت.
بسیاری
از مادران تعادل روحی خود را از دست دادند و برخی هنوز باور ندارند عزیزشان را
کشتند...
مادر
صفدر آزادمهر بعد از شنیدن خبر اعدام صفدر سکته کرد و درگذشت و خواهر صفدر از فرط
اندوه خودش را کشت.
و دهها و صدها نمونه دیگه از خانوادههایی که در اوج ناباوری، با
خبر مرگ عزیزشون به تدریج زجرکش و قتلعام شدن...
صدها گور جمعی در جریان
قتلعام زندانیان سیاسی در سال 67
نزدیک به 30سال گذشت اما
هنوز محل دفن بسیاری از شهیدان قتلعام 67 و گورهای جمعی معلوم نیست. هنوز معلوم نیست
کدام اسیر از کدام شهر و کدام دلاور در کدام خاک نهفته است.
رضا ملک معاون تحقیق و
بررسی وزارت اطلاعات در دوران علی فلاحیان در پیامی از زندان خطاب به دبیرکل ملل
ضمن اشاره به قتلعام زندانیان گفت: «عالیجناب اگر شما بهدنبال نسلکشی و جنایتکاران
میگردید، در ایران بیش از 170تا 190، شاید هم بیشتر، گور دستجمعی وجود دارد».
مصاحبه دکتر محمد ملکی در مورد آمار قتل عام۶۷
«تعداد هم خیلی زیاده؛ من اگر بخواهید سندی
دارم که نشون میده تعداد خیلی زیاده و آنچه که آیتالله منتظری و دیگران در ۴هزار و ۵هزار و این حرفها گفتن اینا اولاً اطلاعاتی ست که ایشون داشتن و بعد
هم به ایشون دادن و بعد هم مربوط به تهران بوده در حالی که این مسأله کشتار سال ۶۷ در تمام شهرستانها و حتی شهرستانهای
کوچک و روستاها هم اجرا شده است...»
مرداد ماه سال 1367مجاهدان اسیر با
2مینیبوس از زندان ارومیه به بهانه انتقال به زندان تبریز خارج کرده و به تپههای
اطراف دریاچه ارومیه بردند. در آن منطقه که از قبل تحت کنترل پاسداران قرار داشت
تعدادی پاسدار با انواع آلات قتاله سرد از قبیل چاقو، قمه، چماق، تبر و ساطور
منتظرشان بودند و زندانیان را در حالی که دست و پایشان را از قبل بسته بودند مورد
حمله قرار داده و بهمعنای دقیق کلمه سلاخی کردند. فریادهای مجاهدان آنقدر بلند
بود که برخی از روستاییان به آن منطقه سرازیر شده ولی با تهدید و سلاحهای پاسداران
مسلح مواجه شده و از منطقه دور شدند. درمیان آنها مجاهد خلق هوشنگ پیرنژاد بود او که با جسمی فلج
به مدت 6سال شکنجههای فوق طاقت انسان را تحمل کرد، آنچنان هراسی در دل بازجویان
و شکنجهگرانش انداخته بود که نه تنها بعد از پایان محکومیت آزادش نکردند که او را
با شقاوتبارترین شیوه در قتلعام 67بهشهادت رساندند

هیأت مرگ؛ هیأت حاکمه
خامنهای که اون زمان رئیسجمهور
بود به ولایت فقیه و نفر اول رژیم تبدیل شده.
حسینعلی نیری که اون زمان رئیس هیأت
مرگ بود، بعد از مرگ خمینی به سمت معاون دیوان عالی کشور و بعد ریاست دادگاه
انتظامی قضات منصوب شد.
مصطفی پورمحمدی که نماینده وزارت
اطلاعات در هیأت مرگ بود بعدها با 10درجه ارتقا، کرسی وزارت کشور و وزارت دادگستری
رو اشغال کرد. پورمحمدی که بعد از افشای اسناد قتلعام گفت به خونهایی که در سال
67ریختم افتخار میکنم، در آتش جنبش دادخواهی سوخت و روحانی ناگزیر در دور دوم ریاستش
اون رو برکنار کرد. با این همه بهخاطر خدماتش به نظام و نقشش در قتلعام بهعنوان
مشاور رئیس قوه قضاییه انتخاب شد.
اسماعیل شوشتری که از موضع رئیس
سازمان زندانها در هیأت مرگ شرکت میکرد، بعد از قتلعام، 16سال وزارت دادگستریرو
قبضه کرد و از سال 92با حکم آخوند روحانی به سمت رئیس دفتر بازرسی ویژه رئیسجمهور
منصوب شد.
ابراهیم رئیسی که جانشین دادستان تو
هیأت مرگ بود با جهشی باورنکردنی در قدرت، به منصب دادستان کل کشور و ریاست تولیت
آستان قدس ـ بالاترین نهاد اقتصادی ـ رسید و تا آستانه ریاستجمهوری پیش رفت.
این جانور بعد از مرگ خمینی در ۲۹سالگی به سمت دادستانی تهران ارتقا یافت
و پس از پنج سال، به مدت ده سال (۱۳۷۳-۱۳۸۳) به
ریاست ”سازمان بازرسی کل کشور“ انتخاب شد و از 83تا 1393کرسی ”معاون اول قوه قضاییه“و
”دادستان کل کشور“رو اشغال کرد. سال 94خامنهای اون رو به ریاست و تولیت آستان قدس
رسوند تا بتونه زمینههای انتخابش برای ریاستجمهوری و بعد جانشینی خودش رو فراهم
کنه اما او هم در آتش خشم مردم در جنبش دادخواهی خون شهیدان سال 67سوخت و باعث
شکاف و شقه عمیقتر در بالای نظام شد.
علیرضا آوایی که از موضع دادستانی
عمومی دزفول و اهواز در هیأت مرگ زندانهای خوزستان فعالانه شرکت داشت و صدها دختر
و پسر دانشآموز مجاهد رو به خاک و خون کشید بعد از چند سال نه تنها گم و گور نشد
که به مدت بیست سال ریاست کل دادگستری استانهای لرستان و مرکزی و اصفهان و تهران
رو قبضه کرد، سال 94به معاونت وزارت کشور رسید، سال 95منصب ریاست دفتر بازرسی ویژه
رئیسجمهور رو کسب کرد و سرانجام به پاس همه خونهایی که در زندانهای اهواز و دزفول
و سایر شهرهای خوزستان ریخت در 29مرداد 1396کرسی وزارت دادگستری نظام آخوندی رو
تصاحب کرد.
آغاز جنبش دادخواهی قتل عام۶۷
شاید نقطه
آغاز و شروع جنبش دادخواهی رو بهتر باشه سوم شهریور 67بدونیم. زمانی که مسعود رجوی
در پیامی فوری به دبیرکل مللمتحد نوشت:
«... بر طبق اطلاعات موثق خمینی چند هفته پیش طی حکمی به خط خودش
دستور اعدام زندانیان سیاسی مجاهد خلق را صادر کرده و متعاقباً موج گسترده دستگیریهای
سیاسی در شهرهای مختلف ایران که بیش از دههزار نفر را شامل میشود همزمان با
اعدامهای دستجمعی زندانیان سیاسی که بسیاری از آنان دوران محکومیتشان پایان یافته،
آغاز گردیده است. بهعنوان مثال فقط در روزهای 23-24 و 25مردادماه 860جسد از
زندانیان سیاسی اعدامشده از زندان اوین تهران به گورستان بهشتزهرا انتقال داده
شده و قبل از آن نیز در 6مرداد 200زندانی سیاسی هوادار مجاهدین در سالن مرکزی
زندان اوین قتلعام گردیدهاند. آنها در اعتراض به شکنجههای وحشیانه در حالت
اعتصاب غذا بهسر میبردند
البته مسئول شورا پیشتر، در گرماگرم قتلعام ـ 12 و 26مرداد ـ موضوع اعدامهای
جمعی رو مطرح کرده بود اما در روزهای اول شهریور و پس از پیام و هشدار فوری به دبیرکل
ملل متحد، با فراخوان عمومی و کارزار گسترده در تمام کشورها این جنبش شکل گرفت.
چند روز بعد ـ 18شهریور ـ هموطنی به نام مهرداد ایمن در یکی از همین تجمعات در
اعتراض به قتلعام زندانیان خودش رو به آتش کشید و جان سپرد. شورای عالی حقوق بشر،
قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران
بیشتر بخوانید
یکی از دانشجویان در برابر
پاسدار جنایتکاری که آمده بود با تطهیر رئیسی، تئوری قتلعام را توجیه کند، پشت میکروفن
رفت و با صدای بلند ـ رو به حسن عباسی ـ گفت:
«تئوری شما، تئوری ترور و
وحشت و صدور سلاح و جنگ و حمایت از بشار اسد دیکتاتور و خونریز است. تئوری شما،
بازیکردن با احساسات ملی و مذهبی مردم و دفاع از حرمهای وجود نداشته حمص و ادلب
است. کدام حرم؟ آری تئوری شما، گفتمان شما، دفاع از قتلعامهای فجیع، غیرانسانی، غیرقانونی
و غیرشرعی سال 67است.»
اگر زمانی از درون رژیم کسی جرأت نمیکرد
اسمی از آن «بزرگترین جنایت» بیاورد، ولی امروز آخوند جنایتکار علی رازینی میگوید
من نبودم، رئیسی و نیری و پورمحمدی بودند، رئیسی میگوید من کارهیی نبودم افتخار
آن مال «امام» است و احمدی شاهرودی هم میگوید ما فقط حکم را اجرا کردیم و علی
مطهری هم در مجلس آخوندی خطاب به هیأت مرگ میگوید اگر اشتباه کردید باید عذرخواهی
کنید و...
همه و همه نتیجه جوشش همان خونها و جنبش فراگیر دادخواهی است
بیشتر بخوانید
مطالب مرتبط:
نگاهی به اعدام در رزیم آخوندی