‏نمایش پست‌ها با برچسب ایلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایلام. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۶ مرداد ۱۱, چهارشنبه

ایران-جسومه حيدري زاده در يك گور جمعي درایلام دفن شد


مجاهد شهید جسومه حيدري زاده  در قتل عام ۶۷ در ایلام

جسومه حيدري زاده، مجاهدي كه بي نام سربه دار شد ،مادري که تا قبل از تیرباران پسر شیرخواراه اش را شیر میداد 

مجاهدشهيد عليرضا اسلامي در گزارشي دربارة شهادت خواهر مجاهدش فرح اسلامي نوشته است: «در شب 5آذر67 از دادستاني ايلام با منزل ما تماس گرفتند و گفتند يكنفر از شما فردا صبح ساعت10 به دادستاني ايلام مراجعه كند. پدرم رفت. دژخيمان در كمال شقاوت و بيرحمي ساك و وسايل خواهرم فرح را به دست پدرم داده و گفته بودند: «دخترت را به جرم هواداري از مجاهدين اعدام كرده ايم. اگر صدايتان دربيايد و مراسم بگذاريد يا كسي را براي مجلس ختم دعوت كنيد، همة شما را اعدام ميكنيم».
عليرضا در ادامة گزارش خود به شرح واقعه يي تكاندهنده پرداخته است: «به پدرم  گفتند 10روز بعد بياييد تا محل قبر دخترت را بگوييم. ده روز بعد پدرم براي گرفتن آدرس محل مزار فرح رفت. قبل از اين كه آدرس را بدهند به او گفتند: «فقط با يك ماشين سواري، آن هم حداكثر با چهارنفر، ميتوانيد سر قبر برويد». آدرسي كه دادند در صالح آباد بود. بر روي تپه يي، خارج از قبرستان عمومي شهر، نشاني تعدادي قبر شماره گذاري شده را دادند. براساس گفتة آنها قبر شماره6 متعلق به فرح بود. همراه پدرم با دونفر ديگر به آنجا رفتيم. در گودالي به طول 10متر اجساد چندين نفر را روي هم ريخته بودند. به طوري كه پاي يك شهيد روي سر شهيد ديگر قرار داشت.
 در اين گودال مجاهدين شهيد حكيمه ريزوندي، نسرين رجبي، فرح اسلامي، مرضيه رحمتي، جسومه حيدريزاده، نبي مروتي و نصرالله بختياري دفن شده بودند».

قبل از شهادت…
در ميان خواهران مجاهدي كه همراه با فرح اسلامي اعدام شده اند نام جسومه حيدري زاده از درخشش خاصي برخوردار است.
در گزارشي آمده است: «جسومه حيدري زاده يكي از هواداراني بود كه از مدتها پيش  ارتباطش با سازمان قطع شده بود. در ارديبهشت67، او را با همسر و كودكش هنگام عبور از مرز دستگير كردند و به زندان ايلام بردند. بلافاصله بعد از پذيرش آتش بس همسر جسومه را به اسلام آباد برده و به دار آويختند. خود جسومه را هم در صالح آباد تيرباران كردند».
در اين گزارش نام همسر جسومه قيد نشده اما در بارة جسومه و آثاري كه از وي روي بدنش مانده بود، نوشته شده: «پسر شيرخوار جسومه با خودش در زندان بود. زني كه بعد از تيرباران جسومه جسد او را شسته بود تعريف كرد كه او تا قبل از شهادت هنوز به پسرش شير ميداده است».

گزارش ديگر مربوط به نحوة انتقال اسيران به اين گور جمعي است. در اين قسمت گزارش آمده است: «بعد از پذيرش آتش بس، فرح اسلامي، حكيمه ريزوندي، مرضيه رحمتي، نسرين رجبي و جسومه حيدري را به بهانة امن نبودن زندان ايلام و انتقال آنها به جايي امن سوار ماشين كرده و بردند. ما ابتدا تصور كرديم آنها را به كرمانشاه يا تهران برده اند. اما چندي بعد خبر از "شباب" يكي از روستاهاي اطراف "سرابله" به دستمان رسيد. هنگام عبور آنها از شباب ماشينشان خراب ميشود. و چون شب بوده به ناچار شب را در آن روستا ميگذرانند و به خانة يكي از اهالي ميروند. فرداي آن روز آنها را به تپه يي در اطراف صالح آباد منتقل كرده و تيرباران ميكنند».
اعدام جمعی زنان مجاهد در ایلام در۳۰تیر۱۳۶۷

گزارش مستند ديگري كه در آرشيو واحد تحقيق موجود است، گوشة ديگري را روشن ميكند. يكي از رزمندگان ارتش آزاديبخش كه ايلامي بوده و خود از نزديك با تعدادي از شهيدان آشناست، دربارة همين گورجمعي گزارش مستندي نوشته است و نام دوشهيد ديگر اين گودال را ذكر كرده است: «بهزاد پورنوروز، عبادالله نادري». همين گزارش تصريح ميكند كه خواهران قبل از تيرباران، مورد تجاوز قرار گرفته اند.
مزدوران پس از اين كه محل دفن شهيدان را به خانواده ها نشان دادند، چندين بار سنگ مزار آنان را تخريب كرده اند و حتي از كاشتن درختي بر مزار آنان جلوگيري ميكنند.

از خاطرات مجاهد شهيد عليرضا اسلامي گور جمعی مجاهدان سربدار در قتل عام ۶۷ در ایلام 

۱۳۹۴ مرداد ۱۱, یکشنبه

ایران-گور جمعي مجاهدان سربداردر قتل عام 67 در ايلام

گور جمعي مجاهدان سربدار در قتل عام 67 در شهر ايلام
از خاطرات مجاهد شهيد عليرضا اسلامي
تابستون كه ميشد بيشتر وقتها تا دمدماي شب تو كوچه فوتبال بازي ميكرديم. . مشغول بازي بوديم كه ديدم فرح با ساكي توي دستش، وارد كوچه شد. باورم نميشد! !...
فرح خواهر بزرگترم بود كه از 16سالگي با مجاهدين آشنا شد و سال58 در ارتباط تشكيلاتي با انجمن جوانان مسلمان ايلام قرار گرفت.از تابستون سال60 كه كار خيلي سخت شده بود، پاسدارها يه هفته درميون ميريختند خونه و همه چيز رو زيرورو ميكردند. اونروزها، فرح يادداشت‌هايي‌رو كه دورِشون‌رو با نوارهاي مخصوصي مي‌پيچيد و جاسازي ميكرد، به من ميداد تا به بقيه دوستاش برسونم. يادمه يه روز درحال جابجايي نوشته‌ها، وقتي با يه گله پاسدار روبه‌رو شدم، از ترسم همه نوشته‌ها و جاسازي‌هارو انداختنم دور. وقتي به خونه رسيدم، نميدونستم چي بهش بگم. يه‌دفعه دلمو زدم به دريا و گفتم: فرح پاسدارارو ديدم ترسيدم، همشونو انداختم دور. فرح مكثي كرد و با خوشرويي گفت عيبي نداره، دوباره درست ميكنيم. بعد هم باحوصله همه‌رو نوشت و برام جاسازي كرد. كم‌كم فرح بهم ياد داد كه نترسم و هروقت با پاسدارها روبه‌رو شدم چيكار كنم تا بتونم پيامها رو صحيح و سالم به دوستاش برسونم.
فرح مدتها فراري بود تا اينكه سال62 دستگيرش كردند. اول بهش 5سال حكم دادند اما بعد از اعتراضي كه به حكم دادگاه نوشت، تونست با زرنگي محكوميتش‌رو به يك سال زندان تقليل بده. بعد از آزادي از زندان دوباره تلاش كرد ارتباطش‌رو با سازمان وصل كنه. كم‌كم من هم با سازمان و آرماني كه خواهرم به خاطرش يكسال شكنجه شده بود آشنا ميشدم. ميدونستم باز هم حاضره به خاطر آرمانش هرروز دستگير و شكنجه بشه. هيچي واسه خودش نميخواست. با انگيزه نجات مردم فقير و آزادي ميهن‌مون، حاضر بود هر سختي و مصيبتي‌رو تحمل كنه. منم تلاش ميكردم دركش كنم.
روزيكه به خاطر تلاش براي پيوستن به سازمان دوباره دستگيرش كردن احساس كردم همه زندگي و پشتوانه‌ام‌رو از دست دادم. اما خوشبخانه چند ماه بعد آزاد شد و دوباره تلاش كرد خودش‌رو به ارتش آزاديبخش برسونه. تا اينكه ارديبهشت سال67 چند تا از عوامل وزارت اطلاعات وحشيانه ريختن توي خونمون و دوباره دستگيرش كردند. اون روز منم با خودشون بردند اما به خاطر ضمانت و تلاشهاي پدرم يكماه بعد آزاد شدم. همون روز فهميديم حكيمه ريزوندي و نسرين رجبي، دو تا از دوستاي فرح رو هم دستگير كردند.
تا اينكه يه روز گفتند ملاقاتها قطع شده بعد هم شنيديم زندانيارو از شهر بردن بيرون. بعضيها ميگفتن بردنشون كرمانشاه، بعضي از خونواده‌ها هم شنيده بودن كه بچه‌هارو تهران بردن. پدر و مادرم به هر كسي ميتونسن مراجعه ميكردن. كارشون شده بود مراجعه به زندانها و آشناهايي كه ممكن بود بتونن ردي از فرح پيدا كنن. خلاصه به هر دري ميزدن تا خبري ازش بگيرند اما هيچ خبري نبود تا اينكه شب پنجم آذر از دادستاني ايلام تماس گرفتند و به پدرم گفتند فردا ساعت 10صبح بيا دادستاني. پدرم رفت. پاسداران در اوج بي‌رحمي ساك و وسايل فرح رو انداختن جلوش و گفتن: دخترت‌رو به جرم هواداري از مجاهدين اعدام كرديم. اگه بخواين مراسم بگيرين و كسي‌رو دعوت كنين همه‌تونن رو اعدام ميكنيم. بعد هم بهش گفتن 10روز ديگه بيا محل قبر دخترت‌رو نشونت بديم.
10روز بعد پدرم براي گرفتن آدرس مزار فرح دوباره به دادستاني مراجعه كرد. پاسدارا بهش گفتن فقط 4-3 نفر با يه ماشين سواري، بي‌سروصدا ميتونين برين سر قبر و برگردين. بعد هم آدرس مزاري‌رو روي تپه‌هاي خارج شهر صالح‌آباد دادند. بالاخره همراه پدرم با دو نفر ديگه راه افتاديم. نميدونم چقدر طول كشيد تا به محلي كه گفته بودن، رسيديم.
گور جمعی مجاهدین شهید در قتل عام ۶۷ حكيمه ريز‌وندي، نسرين رجبي، فرح اسلامي، مرضيه رحمتي، جسومه حيدري، نبي مروتي، بهزاد پورنوروز، عبادالله نادري و نصراله بختياري

اينجا بخشي از صالح‌آباد، خارج از قبرستان عمومي شهر بود. طبق نشوني پاسداران قبر شماره6 قبر فرح بود. يكي دو ساعت بعد فهميديم توي گودالي به طول 10 متر، اجساد رو روي هم ريختن.
مجاهدين شهيد حكيمه ريز‌وندي، نسرين رجبي، فرح اسلامي، مرضيه رحمتي، جسومه حيدري، نبي مروتي، بهزاد پورنوروز، عبادالله نادري و نصرت بختياري رو با هم توي همين گودال تلنبار كردند.

عکس سنگ قبر مجاهد شهید فرح اسلامی در قتل عام۶۷

عکس سنگ قبر مجاهد شهید مرضیه رحمتی در قتل عام۶۷


عکس سنگ قبر مجاهد شهید نبی مروتی در قتل عام۶۷

عکس سنگ قبر مجاهد شهید نسرین رجبی در قتل عام۶۷

عکس سنگ قبر مجاهد شهید نصرت بختیاری در قتل عام۶۷
زندگی نامه جسومه حیدری